ادامه مطلب
سفید ِ سطح.

- حجمی فرو رفته از سطح ِ بیرونی ِ آب که چهرهی من است، تاریخ ِ غم تو و چند علف ِ گمنام را در بهار مثله میکند، چرا که کنجی از اشک ِ تو، جایی که کروی ِ محیط، مکعبیایی تیز دارد، پوستام پاره شده و ریخته آینده روی زمین: جایی درونی تر از آب، که چهرهی مرا در خودش میخورَد. و اینجا نام ِ گلها از یادم میرود …


















