سفید ِ سطح.

سفید ِ سطح.
- حجمی فرو رفته از سطح ِ بیرونی ِ آب که چهره‌ی من است، تاریخ ِ غم تو و چند علف ِ گم‌نام را در بهار مثله می‌کند، چرا که کنجی از اشک ِ تو، جایی که کروی ِ محیط، مکعبی‌ایی تیز دارد، پوست‌ام پاره شده و ریخته آینده روی زمین: جایی درونی تر از آب، که چهره‌ی مرا در خودش می‌خورَد. و اینجا نام ِ گل‌ها از یادم می‌رود …
ادامه مطلب

از برگی که می خاست تا لحظه هایی پس از پایان بماند * .

از برگی که می خاست تا لحظه هایی پس از پایان بماند * .
    -       در طیف سبزی از حضور ، باد خودش را می‌اندازد تا شیب ِ موهای تو بهار  ِ رامی باشد که نور را برده به انتهای چشم‌های ماه در شب ِ بهاری. ترس من از شکل ِ افتادن‌ام نیست، ترس من از شکل ِ رهاشدگی‌ام نیست، چرا که بخشی از من همیشه با باد می‌رفت، با هر شکلی از تجسد کلمه‌ها که انتهایی از پیش …
ادامه مطلب

خواب صورت ها در آب /

خواب صورت ها در آب /
در عمق شفاف پوست ِ تن تو/ پس از گذار  ِ چند ستاره‌‌جوهر که می سوختند در کشاله و سینه‌ات / یک قرنیه‌ی همیشگی ِ سوزان از ساعد‌ ات ریخت روی سطح ِ اتکای من به جهان :  به ترک های تنی در وقت ِ زادن آب که تصویر مرا می شکاندند. تو بر آب می گریستی و تصویر من در نور می‌شکست.   در یکی از تصویر هام کودک شده …
ادامه مطلب

پروانه‌ ی آب‌ های ساکن.

پروانه‌ ی آب‌ های ساکن.
  - آینه می‌گریست تصویر  ِ زخمی ایستاده را در ادامه‌ی آب. آینه می‌برد تنی زخمی را در آب؛ در کرویْ‌بلور  ِ حدقه‌های تو به سمت منظره‌ی خالی‌ات در آب. پس گریستم وقتی که آب ها از من می گریخت، بر قلب معصوم‌ام / روح کودکی‌ی مبتلا به زیبایی ، شکستن و رفتن ِ تنی که سایه‌اش در زیر ساق‌های تو به انتظار شکل‌های مختلفی از بهار ، طریقت ِ …
ادامه مطلب

دریاهای خالی.

دریاهای خالی.
- وحوش / دیوانگان معطر به آب / قطره‌های جهیده‌ی روی پوست ِ زخمی و حافظه‌های تن / آب های شکل دار / آب های بی شکل ِ آبی / سبز / فرم ِ یکه‌ی لبخندی که در درون ِ آب وقتی می‌شکند رویای توست / آب ِ شکسته‌ی مقدس / آب ِ شور ِ روی زخم / نگاه  ِ به زخم و فهم مشترک ما از خودارضایی در خاب‌های …
ادامه مطلب

به معماری گل.

به معماری گل.
در درون ِ تنی که انباشته از حجم ِ چربی / باران نمی‌رود. پس من گل می شوم.   گل شده بودم تا از دست‌های تن ِ مقابل‌ام دقت ِ باران را بکاهم/ اما هستی ِ محقر  ِ زمان خودش را در لای صفحه بسط داد و شکست دست ِ مقابل‌ام / وقتی که به معماری تن‌ام مشغول بود و از گردن‌اش کم کرد بوسه‌ام را و از زخم‌اش شکافت گلی …
ادامه مطلب

خاب ِ نیم‌ظهر عروسی/ میلاد زیر تار ِ مو.

خاب ِ نیم‌ظهر عروسی/ میلاد زیر تار ِ مو.
- از شمایل ِ لولیدن تن ها در بدن هایی که ما نیستیم عوق‌ام می گیرد. از کثافت ِ سگ‌واری که افق دنیا را در اشکال محقر  ِ عشق ِ سوراخ‌وار به دنبال جایی برای پر  ِ دیدن خودش می‌گردد انزجار دارم و هروزم با همچین حدقه‌هایی آغاز می‌شود. با بوی منی و گه ِ کثیف و محقر و کوچک که از شمایل هیولاوارشان موقع بلع ِ غذای خام می دهد. از …
ادامه مطلب

۱۵-

۱۵-
چشم‌هایش را باز کرد و نیمه جان‌دار، به تن ِ کامل ِ مرد نگاه کرد. وارسی‌اش کرد، گویی که می خاست آن را به تن خود بیفزاید، و دید تن ِ مرد یک حبه‌ی بزرگ در درون ِ جناغ‌اش دارد که با هر تنفس‌اش باد می کند و بسط می یابد.  چیزی که تا به حالا ندیده بود . او دیده بود که از تن ها کم می‌شوند اجزا‌شان، مثله …
ادامه مطلب

۱۴-

۱۴-
در باغ ِ سیب افتاد. باران آمد.  از خودش به سطحی خارجی ریخت که درون‌اش را به او جلا تر می نمود. انگار تمام دشت آیینه‌ایی شده بود که صورت‌هاش را در آن می‌دید. صورتی بی جز، بی اجزا، چرا که حافظه‌هاش را از یاد برده بود. قوت دست‌هاش را از یاد برده بود تا دستی بگیرد. قلبش می خاست دنده‌هاش را بشکاند و به بیرون ِ شفیره‌ی تن‌اش در …
ادامه مطلب

در مذمت حق ِ انتخاب

در مذمت حق ِ انتخاب
-   خون شفاف است. تیره، کدر یا مات نیست. خون به چشم های شما نگاه می کند و شما را به پس و پیش از خود پرت می‌کند. قلب شما را در جایی از تاریخ قرار می‌دهد که بازگشتی در کار نیست. خون عیار هرچیزی را مقدر می‌کند. خون ِ سفید، سبز یا مشکی، روی آسفالت، در بازداشتگاه، در ساختمان متروکه‌ی نیمه‌کاره یا زیر آب، حقیقت را شفاف کرده …
ادامه مطلب