در حواس بهاری مرگ .

-

مِه که می‌گیرد محیط را، فواره‌ی رویا در رگ ِ من نبض می‌زند و به عتیق ِ کلمه در پیوند ِ با حال، گیاه تن ِ تو بارانی‌ست نیامده در شکل ِ مالکیت به نَم، وقتی که مِه می‌گیرد محیط را. باران ما را از هم فاصله خواهد داد، باران، هویت ِ تن ِ توست، گیاهِ مجنون ِ مداوم ِ ذهن من باران است، در تو خواب خواهم بود، خواب ِ یک منظره از مه که از حلق ِ شعر، غلظت ِ زیبایی ترا در محیط میلاد خواهد کرد با سکوت ِ رفتاری ِ بدن‌اش در استوای زیبایی. در زیر باران قلب‌ام، لثه و آلت تناسلی‌ام مه‌شده، در زیر باران‌های اسیدی، زیر باران های تن‌هایی که حواس ِ مرگ بهار را در محیط با قطرهای جرم‌دار زمان به فک ِ من اصابت خواهند داد، لحن ِ شعرم تصعید می‌شده و می‌رفته محیط  تا در فضایی شکل ِ جدید ِ بدون ِ تن ِ من را با صور زمانی به شب نزدیک‌تر کند، با حواس ِ بهار. حواس ِ مجنون، حواس ِ قلب‌های فلزی، حواس ِ مشابهت رویا با اشکال عشق و تا انتهای تن و خفتن ِ در تو، باران، کلمه و آفتاب. محیط می‌رفته در بدن‌ام، من هروز با حواس بهاری مرگ در ریه‌ام تنفس می‌کنم و باران واقعا می‌بارد و تن‌ام را زیر باران می‌گذارم. در باران به تن‌ام نگاه می‌کنم، به بکارت ِ شکوفه و اینکه چگونه آب، تصویر محیط را به بدن ِ شکوفه تحمیل می‌کند و بدن‌ام را در جایی از همیشه‌ی این محیط جا خواهم داد. از لامسه‌ی یک دشت چه توقعی می‌توان داشت. من نیز در توقع ِ همان زخم‌های همیشگی ِ روی سطح ِ قلب‌ام به خواب رفته بودم تا در درونی تر ِ دهلیز چپ‌ام، خشونت ِ تپیدن ِ یک حقیقت از بهار، به شکافتگی ِ سطح ِ پوست‌ام رسید، تا گیاه ِ تو در حصار ِ آزادی ِ تمام ِ اشکال عشق، زبری زبان ِ مرا برای صیقل دادن به تصویر ِ انسانی یک بارانیدن بر محیط انتخاب کند.
تو یک گیاه بودی. یک گیاه ِ خشن، گیاهی با قرنیه‌ی سبز، آوند‌هایی از رویا و بدن‌ات بی‌حد سترون است. بدن‌ات از اصابت ِ با محیط، تا همیشه سطحی خواهد داشت که من را در خود آبی‌تر خواهد کرد تا تبخیر ِ اشکال ِ عشق‌ام در تو اتفاق بیفتدد، تا محیط را در مداومت ِ بخار روی شیشه‌ی قلب‌ات ببیند عشق، وقتی که مه می‌گیرد محیط را از مصرف ِ تمام ابر‌های جهان در یک قلب ِ خورشیدی که حالا آبی‌تر است. تو حواس ِ بی‌زمانی از مرگ را بر تن ِ زمان می‌افزایی، و حواس ِ وقت ِ تو، به توده‌های گوشتی بوسه و خون  ِ در رَحم، ذهن ِ یک مادر را می‌بخشاید و حدقه‌ات تَر از آفتاب است و در فرورفتگی ِ در قرنیه‌ی تو می‌بینم تمام طیف‌های نور، در چشم ِ تو خفته‌اند تا محیط در نظم ِ اعضای یک بدن، سُر بدهد عمق رویا را در ورید ِ واقعیت. اشک ْ سبز  ِ گیاهی توست که در مخلیه‌ی هیچ غریزه‌ایی رفتاری طبیعی‌تر از مرگ را در محیط نخواهد بارید. وحشِ سپید، که در درون ِ پوسته‌ی شب، قرنیه‌ی ماه است و با بدن‌مندی شعر خودش، در جنون ِ غم ِ، تاریخ را تنفس خواهد کرد، اینجا از کوفتن ِ به آستانه‌ی تن ِ تو، دلمه‌بستگی ِ یک جسم را خواهد داشت، روی سطح جهان. من ایستاده‌ام اینجا، من فرورفته‌ام در تو، پوست ِ بدن عشق ِ تو، زمختی ِ سماجت ِ یک گیاه است، که آسفالت را می‌شکافد، که بر واقعیت ِ ریختگی ِ خون روی آسفالت، باران ِ روی آسفالت، پوتین ِ روی آسفالت، جنین ِ در سطل ِ زباله، انسان ِ در سطل ِ زباله و مرگ ِ محیطی چیزها و ُ مصرف ِ تمام قلب‌ها نخواهد تایید. تو در محیط هستی، در یک محیط ِ کاملا عادی، فروشنده‌ی تلفنی، پروموتر ماست ِ ناری کاله با آنزیم های مفید یا متصدی پمپ بنزین، تو کاملا عادی هستی و می‌توان در تو فرو نرفت، با بدن ِ سترون‌ات. اما کوفتیده می‌شود تن ِ من به تو در پشت ِ بام، پیاده‌رو، صف نان و پمپ ِ بنزین و پادگان، تو مرگ را رساتر از هروقتی در محیط می‌آری و تن ِ من به سپیدی دشت ِ عشق کوبیده می‌شود با اجزای مصرفی‌اش. ابر ِ تن ِ من در چشم‌های تو خواهد بارید، من جسم‌های عشق را برای تو تصعید کرده‌ام و در عمق ِ بهت ِ در قرنیه‌ی تو که به تمام ِ اجزای یک اتاق و چند کبوتر خیره شده، مه خواهم بود. حافظه‌ی من آب است، من از تن‌های آبی، از قلب‌های آبی عبور کرده‌ام و فاصله لَختی از ماست که با مرگ فاصله می‌اندازدمان، باران بستگی ِ دلمه‌ی تنِ عشق روی پوست ِ شعر است که از تصویرمان فاصله خواهد داد و مرگ گیاه ِ سمج توست که وقت را مثله خواهد کرد. من با سینه‌ایی نرم شده از بوسه به آستانه‌ی عشق ِ تو رسیده‌ام، تو در هر حالتی از صورت‌ات آزادی نابودگی ِ زیبایی را به قرنیه‌ام می‌افزایی، معصومیت ِ کودکی را، فتح ِ زنانه‌ی بوسه را و رخوت ِ تن را در میانه‌ی هم‌خوابگی، وقتی که به باران پناه می‌آرد محیط تا در اصابت ِ با تن ِ گیاهی تو از شعور مه، مرگْ زیباتر باشد. کوفتیده می‌شود چگونه باران به گیاه، مرمی به شقیقه و تن ِ تو به من، که حقیقت ِ بوسیدن ِ گلوی من به دست ِ تو، اینجا‌ست و تو در فاصله‌ایی از من با بوسه‌ ایستاده‌ای و به شعر و من نگاه می‌بری.