دریاهای خالی.

-

وحوش / دیوانگان معطر به آب / قطره‌های جهیده‌ی روی پوست ِ زخمی و حافظه‌های تن / آب های شکل دار / آب های بی شکل ِ آبی / سبز / فرم ِ یکه‌ی لبخندی که در درون ِ آب وقتی می‌شکند رویای توست / آب ِ شکسته‌ی مقدس / آب ِ شور ِ روی زخم / نگاه  ِ به زخم و فهم مشترک ما از خودارضایی در خاب‌های دور افتاده‌یمان / جایی زیباتر از من بودن / جایی که منع می‌شود شکل ِ آب از ادامه که به گل برسد / حضور  ِ پذیرنده‌ی سنگ / گل / گل ِ سبزسرخ / ذهن وحش ِ کلمه / افتادن ِ تو در ادامه‌ی شکلی که می رود : در موج / در لبخند ِ ماسیده‌ات / جنگ بین‌های آینه و آب /  دیوانگان ِ ضمنی / میل ِ به نشدن / به لبخند و فرار کردن / در آویختن به زانوت / در ادامه‌ی ساق ِ سپید سبز ات که به آب می‌خورد / به شکل زیباتر ِ من موقع خودارضایی‌ام در کلمه / به حل شدن ِ پوسته‌های سفید ِ تن‌های زخمی / حضور هایی از تنهایی / قطره‌های آب سنگین که روی سطح پوست ِ سترون ِ تو می‌افتند رویاهای کودکی‌ام و می‌کشند به درون کودکی مرا / به شکلی از من که با آب رفت : زیبایی ِ حقیقی‌ام / به زمان ِ گریستن تو در زخم های خود و ندیدن ِ من / به این زخم ِ مشترک ِ ندیدن ِ من / به حضور ما در آینه / به حضور مفرد دو من در آینه در کنار هم وقتی هم را نمی‌بینند و در آب می گریند / به شکل ِ تصنعی چیز ها / به تقطیر  ِ آب / گل / به شکستن شکل چیز ها در زمان تقطیر ِ دو من در آینه / قطرات نامنسجم آب / حضور باران / اشک / سر جر خورده از کلمه / لب تمنای بوسه / شکل دست‌های آویخته‌ای از تو / بازوی پر تو / دور شدن از شکل آغوش تو در ریختن ِ من / ارضای مداوم / هر لحظه‌ایی / تصور تو در زیر آب ها / سفید ها / سبز جلاله‌ی سترون / ریشه‌ی انفرادی / حضور تنهای من در دریاهای زخم و رنگ / انتظار  ِ توی بعید که نمی رسی / تنهایی تو / فشار حضور تو / ظریف زنانگی / حافظه‌ایی شکسته از شکل نوک ِ پستانی که آب های سفید می‌دهد / گل می دهد / باران می‌دهد / احتیاج به حضور تصویر ذهنی‌ایی از تو / رحم سفید ِ تو / سرخ ِ تو / زیر پوست تمام سفیدت / گل های خاک ِ کودکی/ مرغزار ها / ابتلای به آغوش / از ناخن های دست تو / انکار جنینی / زخم های انسانی / دست ِ تو روی رحم‌ زخمی‌‌ت / حضور من در آن سوی خانه / تصور آب روی ساق پای تو / ابتلای محقر / فرم شکستن ِ هوا در بینی، حنجره یا فاصله / هواهای حبس شده / آسمان های سبز  ِ سنگی / آسمان های آینه از حضور من در فضای خالی بین دریا و آسمان که تصویر قطره ایی را وقتی در درون خودش به زمین می خورد به تو نشان می‌دهند / به چشم های پوست ِ سفید ِ پذیرنده / تورم من در پوسته‌ی بازوی تو / وقتی چیزی جز من را در آغوش نداری / حضور مفرد یک من در آینه / وقتی که رو به روی آینه خالی‌ست .