ادامه مطلب
۲-۲

- هنوز هم به آخرین شکل زوال حافظه در دوست داشتن تو، خودم را رها می کنم تا اصابت ِ کلمه به مواجهی با تو، تو نباشد. ادامهات می دهم در شکل ِ زوال نوج ِ پنبه در سوختنِ آفتاب درون سینهام. وقتی که فکات میماند و خودت میرفت. وقتی که در فرسایش ِ بین چیزها و خودت، محیط عِطر تو می گرفت و تو نبودی، در اتاق تنها …


















