منیت در عشق

-

منیت در عشق 
-

برآیند شخصیتی کودک در طول زیست خود، برگرفته از شخصیت رابطه ی والدین خود است. کودکی که در محیطی امن، با دیدن عشق میان طرفین نسبت به یکدیگر، احترام و ارزش گذاشتن و اعمال مولفه های رفتاری مثبت از سمت دو طرف نسبت به هم را می بیند، در بستری رشد می یابد که سلسله های رفتاری را درونی سازی کرده و به بروز شخصیتی در خود او منجر می شود. این کودک، به دلیل وجود عشقی غالب بر عشق به خود از سمت والدین، منیت خود را از این عواطف تمیز داده و به دنبال پیش ساخته ایی برای نهادن بار عاطفه و محبت خود می گردد که در این امر، مولفه های محیطی مثل دیگران، مدرسه و هم سالان بروی شکل گیری شخصیت او اثر گذار هستند. از سمت دیگر به دلیل برگرفتن بخش دیگر شخصیتی کودک از بستر رشدی اولیه ( ارتباط والدین با یکدیگر )، میل پذیرش کودک به طور معمول در جهت طرحواره ی ثابت خود است. اما اگر در پس این عواطف، ساختاری  ناسازگار با بنیان هویتی کودک پدید آید، کودک سعی در شکستن این شکل از طرحواره و ارضای نیاز شخصیتی خود به صورتی دیگر است.
در همین راستا، بروز رابطه ی عاشق-معشوقی  ( قربانی - قربانی گیر )  به صورت ضمنی، منیتی را در ساختار رابطه ی والدین پدید می آرد که رابطه را از حضور بارز یکی از شخصیت ها به صورت پویا سلب کرده و منیتی را در رابطه پدید می آرد که باعث شکستن شخصیت رابطه می شود. در شکست شخصیتی رابطه، که به تسخیر یکی از طرفین در حالت مرضی عشق می شود، بنیان شخصیتی افراد دچار تزلزل شده و آن ها را از حضور منیت شان، منع می کند. در این ساز و کار، کودک به سمت طرف قربانی شده رفته و سعی می کند تا نقش او را بازیابد، یا در نقش منجی او( در دوره های مختلف رشدی و به شکل های متفاوت (( برگرفتن شخصیت قربانی، قربانی کردن خود در روابط خود و ...)) ) بازی کند، و یا در نقش یک ضد شخصیت اصلی، بنا بر این دارد تا بر ضد شخصیت قدرتمند بشورد و قربانی کننده ایی دیگر باشد. اما به دلیل وجود ترس ضمنی از قربانی کننده، کودک غالبا در فرار از آن هویت، طرحواره های متزلزل هویتی را شکل می دهد. برای مثال اگر شخصیت قربانی کننده مادر باشد، احتمال بروز طرحواره های دلبستگی ناایمن و اگر طرف قربانی کننده پدر باشد، سویه ی طرحواره ی کودک، در ناخودآگاه دلبستگی اجتنابی خواهد بود. 
به همین دلیل، در روابط زوجین بهتر است تا طرفین با حفظ منیت خود، به برقراری رابطه ی عاطفی به صورت پویا بپردازند تا شکل گیری شخصیت کودک به صورت استوار، دارای برآیندی متعادل از هویت والدین باشد. این تلاطم بیناهویتی با انگیزه ها و رسش جنسی فرد در نهایت، منیت او را به ابژه ایی هویتی برای وی تبدیل می کند که دارای پایه های شخصیتی غالب ( با غلبه و سوگیری جنسیت به سمت هم جنس یا ناهمجنس خود ) در ناخودآگاه، و هویت مشخص در خودآگاه ( که توانایی شکل دهی، پذیرش و تعمیق در بعد دیگری از جنسیت خود را دارد ) می باشد.