مقدمه ایی بر آرمان‌شهر بی انسان/ رو نوشتی به جاش کوهن.


-

-

هنگامی که کودک، از ذهنیتی در رحم ِ مادر به عینیتی دارای تن در همان‌جا تبدیل می‌شود، موجودی اجتماعی‌ست، چرا که تحت ِ بستری اجتماعی زیست پایه‌ایی خود را پیش می‌گیرد و در آن جا با رفتارهای دارای عقبه‌ی حیات، که بر پالایش و افزایش ِ کیفیت زیستی او تاثیر می‌گذارند مواجه است. این محور ذاتی که نگرشی بر مبنای حفظ بقای خود، در گرو حفظ بقای مادر دارد، تعاملی محوری ایجاد می کند که خود ِ کودک، پس از حضور در محیط و درک پیش‌آگاهانه‌ی رفتارهای آن با این موضوع مواجه می‌شود. با تعمیق در این عقیده و تکرار ریشه‌ی آن در افق‌های تربیتی تمدن که موجودیت انسان را به این موجودیت تعبیر می کنند، مدار رنج-لذت و همراهی ِ دیگری، برساختی به او می‌دهد تا او از این منظر به درک، شناخت و توصیف ِ خود دست یابد. به همین جهت و برای واکاوی بیشتر خود، یورش می‌برد در پوسته‌ی لذت یا دوری گزینی از رنج، که یا با جایگزینی، یا با ایجاد ِ پل‌های معنایی-ارزشی و تکرار آن، به درون و فرا فکندنی از خود دست برد. این یورش و کشمکش ِ مدام، پایانی ندارد، چرا که عمق ِ حضوری فرد مقطعی نیست، بلکه با گذشته‌ایی تعمیم داده شده از دیگری ( ابژه‌ی مادر- ابژ‌ه‌ی پدر- پدر در مفهوم محیطی/ واقعی*- مادر در مفهوم محیطی/واقعی ) و کشانندگی ِ محیط، نه به صرف در پی هم‌افزایی لذت و ساختار سازی رنج، که در پی شکل‌گذاری اشکال ِ ناخودآگاه خود در حضورهایی دیگر است. حال آن اشکال دیگر، در بنیان ِ انسانی می‌توانند به عقده‌های ادیپال فرد رجعتی داشته باشند یا با توجه به سیر ِ امروزی روند زیستی افراد و اشکال ِ اجتماعی‌سازی مفاهیم، درگیر ِ مرزهای جدیدی از لذت شوند، به ساختار روانی افراد، پوسته‌ایی تازه بخشیده که آرمان‌شهری بر مبنای تشویش را می‌سازد. تفاوت ِ میان ِ آرمان‌شهر فعلی که مصرف، چندپارگی و تکثر لذت را در بی‌حدی می‌جوید، آرمان شهری که در فلسفه‌ی انسانی از آن صحبت شده، سکونتی در تعادل ِ میان امیال دارد، تا به وسیله‌ی آن انسانی سعادت‌مدار را تربیت کند. در این میان، حضور واقعیت، لبه ایی بود تا به واسطه‌ی آن، ذهنیت و روزمرگی انسان، از مدار خارج نشود و با به یادآوری این حقیقت، سیر زیستی خود را تعریف کند. اما در سیل ِ هجومی مرکزیت ِ لذت به نسبت ِ خود، به وسیله‌ی از یاد بردن ِ هویت ِ فردی و تکثیر من‌هایی در قالب ما، شاهد تغییر بنیان برساخته‌ایی مفهومی هستیم که انسان و پیرامون‌اش را در آن تعریف می‌کند. حال با اتکا به گزاره‌های بالا و از منظر جامعه‌شناختی باید به بررسی این گزاره پرداخت: که آیا انسان موجودیتی اجتماعی دارد، یا در پی تکثیر خود در بدن‌های بی شمار گشته است؟

-

*: در مفهوم ِ محیطی/واقعی: برآیند حضور ِ حقیقی پدر را در بنیان های روانی فرد شکل می دهد.

.

 

 

در باب نقد آزادی ِ انسان: موجودی اجتماعی