رنج و نارسیسیزم

رنج و نارسیسیزم
-
در نظام ارزشی فردی که به واسطه ی رنج دیدن، دارای ارزش می شود، مولفه های انتخاب همراه عاطفی او نیز، با این رنج دیدن هم سویی پیدا می کند. این اتفاق می تواند در صورتی بروز پیدا کند، که رنج فرد برای او یک نظام ارزشی را ساخته باشد، اما اگر این رنج، فارغ ازحضور یک نظام ارزشی باشد، فرد یا خود را در اندازه ایی برای انتخاب نمی بیند، یا همراه او پلی برای فرار از رنج است، یا به دنبال امتداد مکان امن خود ( رنج دیدن )، به رنج دهنده ایی دیگر وابسته می شود و این مورد در حالت معمول ( به دلیل عدم انتظار در خودآگاه ) فرآیند هویتی فرد رنجور را به دلیل ایجاد یک تعارض و کشمکش درونی بیشتر می کند. 
اما مادامی که رنج فرد، تبدیل به نظامی ارزشی و دارای پاداش های درونی یا بیرونی برای او باشد، خود آن فرد نیز، با رنج دادن به طرف مقابل، او را وارد نظام ارزشی خود می کند و با افزایش رنج دادن به همراه عاطفی خود، میزان ارضای او از مفهوم عاطفی عشق نیز بیشتر می شود. در پیوند میان فرد وابسته به رنج بدون نظام ارزشی و فرد دارای ارزش، رابطه به سوی یک رنج بخشی سامان دهی شده می رود، تا قوالب ارتباطی این افراد به صورت پوینده ایی در حال فرسایش یک طرف به سوی طرف دیگر باشد. از سوی دیگر با توجه به پیوندهای قربانی شده ی فرد نارسیسیت در هنگام رنج دیدن و کسب یا ایجاد ارزش، پیوندی درونی به جهت بازیافتن خود مغلوب دز طرف مقابل می شود، که شکل این پیوند را با حدی از خشم، ترحم، کینه و نفرت مواجه می کند. بر اساس آستانه ی لذت ایجاد شده از طرفین در رابطه، احساسات درونی آن ها نیز اولویت پیدا می کند و این افراد بر اساس همان نظام پویشی فرساینده، به صرف یکدیگر در ابعاد مختلف ( و به صورت غالب در رابطه ی جنسی ) روی می آورند. در این وضعیت با فائق آمدن لذت جنسی و تعمیق آن عواطف به اشکال دیگر، شکل های دیگری از هویت های فردی، بروز پیدا می کنند که می توانند، مدخل مناسبی برای ورود و نوسازی نظام ذهنی میان طرفین باشند. در این وضعیت، جنسیت، نقش ها، وابستگی و بنیان شخصیتی افراد از مهم ترین نقش های درونی رابطه را دارند، و با شناخت این موارد می‌توان به معماری مجدد این سازه مشغول شد.
اما بحث دیگری که در این مورد وجود دارد، دریافت پاداش و ارزش توسط یکی از طرفین به واسطه ی رنج های پیش آمده ست، که سعی می کند با حفظ فرم و ساختار درونی خود، و حفظ چرخه ی رنج، زبان بروز عاطفه هایی با بنیان تکانشی-تعمیقی را حفظ کرده و در بندر تلاطم، هویت رابطه و هویت خود را نگاه دارد. چرا که این فرد ( با در نظر گرفتن عدم آگاهی به این ساختار ) یا به دنبال تکرار آن اتفاق و پیدا کردن زخم خود در دیگری ست، یا با تشدید آن زخم ها در دیگری به دنبال انتقام از مفاهیمی ست که به واسطه ی آن ها رنج کشیده و یا به عنوان والدی ضمنی، سعی در شکستن این چرخه به شکلی دیگر دارد و با توجه به اینکه مبنای نظام ارزش گذاری او با رنج بنا شده، سعی می کند تا شکلی دیگر از این ماهیت را به صورت عاطفه در شخص مقابل بپرورد.