-پیش تعریفی بر میان آگاهی

-

پیش تعریفی بر میان آگاهی 

اگر ما رویداد های زیستی پیرامون خود را به صورت ِ سلسله‌ایی ریشه‌یابی کنیم، با چند عنصر پایه ایی از احساسات مواجه می شویم که در چرخه‌ی تحلیلی و شناختی تغییر یافته و در اشکال مختلفی در ما بروز پیدا می کنند.

در فرآیند تحلیل این اتفاقات، و ریشه‌یابی پدیده‌های حسی، از مهم‌ترین مواردی که باید به آن ها توجه داشت، سازوکارهای غالبی هستند که منجر به بروز این پدیده ها خواهند شد. پیش‌ساخت های دفاعی، طرحواره‌های زیستی، حجم ِ مفهومی اتفاق که برگرفته از طرحواره ها و نحوه‌ی پاسخگویی به آنان در گذشته خواهد بود، حافظه‌ی تغییر یافته بر اساس نظام معنایی سیال فرد. البته باید به این نکته توجه داشت که عوامل دیگر نیز اثر گذار بر نظام تحلیلی و کنش فرد هستند، ولی اهم مواردی که بیشترین پی‌رنگ تاثیری را در نظام ذهنی فرد می‌گذارند، این عوامل‌اند. اما مادامی که به اولین ِ برخورد ها، در زمانی که منیت ( خودآگاهی فرد )، نظام نیافته، و فرد با احساسات در مبتدای حضوری خویش مواجه می‌شود رجعت می کنیم، با چه چیزی مواجه می‌شویم. آیا ما با یک حافظه‌ی سفید، بدون ِ طرح و باکره مواجهیم یا تمامی ِ اتفاقات در توالی ایی از چرخه‌های زیستی شکل یافته و به مرور در افق ِ معنایی فرد، تصویر عینی خود را می گسترانند؟ یا چیزی میان ِ این دو و در بین ِ مراحلِ شناختی و تکوینی او از منظر زیستی به میان می آیند. بر اساس مطالعات انجام شده، پایه‌ی روانی فرد از مادام ِ بسته شدن ِ نطفه‌ی او، در حافظه‌ی تن‌اش و به صورت بازخوردهای پاسخی-کاوشی شکل می گیرند. جنین در رحم دارای بخشی از مولفه‌های حسی‌ست که بدون آگاهی تعمدی بر آن‌ها، و به صورت فعال پاسخ می‌دهد. این جوهره‌ی وجودی که ماهیت خود را در ابتدا بر اساس میل به بقا تعریف می کند، سعی در ایجاد توازنی میان چرخه‌ی ترس-امنیت دارد. در این چرخه، جنین با میل به حفظ وضعیت فعلی خود( شرایط امن و تامین شده برای نیازهای زیستی )، میل به زیاده‌خواهی‌ایی غیرعمدی داشته و همچنین نسبت به رفتارهای محرک، که او را از روال ِ مشخص زیستی‌اش برمی‌گیرند، پاسخ می‌دهد. در این چرخه، ماهیت ِ منیت جنین به صورت غیرآگاهانه‌ و غریزی، ابتدایی ترین ابزارهای دفاعی را شکل می‌دهد. یعنی در ابتدا او شکل‌یابی از ترس را داشته و پاسخ ِ او نسبت به ترس، حالتی در خود مانده دارد. این در خودماندگی وجودی، باعث میل او به حفظ وضعیت ِ درونی‌اش شده و یکی از اولین دلایلی که فرد در بدو ورود به جهان، واکنشی هیجانی دارد، عدم آگاهی او نسبت به محیط بیرونی و همچنین، دور شدن از نظم ِ معمول خود دارد. در این راستا باید به این نکته توجه داشت که خارج شدن از نظم، در چرخه‌ی تکوینی حیات ِ کودک، به صورت های ابتدایی به او بازآوری شده، اما در مرحله‌ی زیستی ِ که عینیات آن اتفاق با اولین خانه‌ی او( بدن ) مواجه می‌شوند، پوسته‌ی آن تعاریف شکافته شده و تنی نو، از مرحله‌ی میان‌آگاهی او تقسیم می‌شود. مرحله‌ی میان‌آگاهی به بعدی از ساختار روانی اطلاق می‌شود که فرد در میان بازتعریف مفاهیم جدید و تفسیر مفاهیم قبلی قرار گرفته و سعی بر ایجاد توازنی میان موازنه‌ی امنیت-ترس دارد، تا آن را به صورت حالتی منسجم که به بقایی با لذت بیشتر و رنج کمتر مواجه می کند، صورت دهد. مرحله‌ی میان‌آگاهی، از ابتدای شکل گیری نطفه و لحظاتی پس از شروع ِ ادراک، به بازتعریف جهان بر مبنای هسته‌ی وجودی فرد مشغول می‌شود و سعی بر این دارد تا به صورت درونی، احساسات را به منیت ِ خویش نزدیک کند. همچنین ساختار میان‌آگاهی، شکلی منفرد در وجود فرد نیست، بلکه در ارتباطات میان‌فردی نیز( پس از شکل‌گیری شخصیت رابطه و انباشت ناخودآگاه و حافظه، عینیت سازی خودآگاه، و تطبیق پذیری رانه‌های زیستی ) به صورت بعدی پویا عمل کرده که سبب بروز تکانه ها، در حالتی عینی می‌‌شود، فرد می‌تواند با ادراک ِ سلسله عوامل زیستی، به وسیله‌ی ساختار میان‌آگاهی، به درک ِ خویش در دیگری بپردازد. این جریان به نحوی فرد را به مبتدایی از حضور خودش در دیگری ( مادر ) - و دیگری ِ خود ( پدر - میان‌آگاهی ) می رساند که باعث ِ شکل گیری یک ارتباط ِ عمقی در موازات حضور او می شود. 

میان‌آگاهی، ساختاری سیال و ریشه‌دهنده به طرحواره‌های زیستی‌ست که در پس‌خوراند ِ رفتاری فرد، جایی میان خودآگاه و ناخودآگاه او، پل ِ پیوندش به ابژه‌های بیرونی را درونی کرده و منیت فرد را به صورت ِ چندپاره شکل می‌دهد.