- در یک محیط کاملا بیرونی

- در یک محیط کاملا بیرونی
-   حریری از دمای سرما را در آویختگی جنون به پوسته‌ی خواب‌هام نزدیک‌تر می‌بینم و در رویا از تمام ِمحیط فاصله می‌گیرد هندسه‌ی قلب‌ام که گُل منزوی‌تر بتپد از تو. تا چه اندازه می‌توانی سهمگین باشی ای عشق، تا چه اندازه ریخته بروی دیوار می‌تواند باشد گل و جرم ِ خونِ ستاره که فاصله می‌گیرد از تن و تنی که تن دارد و آینه‌ به من تحمیل‌اش می‌کند حجم …
ادامه مطلب

- در یک فضای کاملا ذهنی

- در یک فضای کاملا ذهنی
-   درست است، درختان طیف های مختلفی از سبز را در پنجره‌های ِ تن تو، نذری از منظره به باران خواهند کرد تا مثلگی حافظه‌های چشم در محیط، بارزتر شود. درست است، من در تفکیک نفس‌های عاشقانه، مست‌وارانه، غمین، جنون‌دار و وحشت ِ از اعدام نگاه داشته‌ام حجم ِ هوای ریه‌ام را،  اما وقتی مادیان می‌تواند چَم شعر را بلغزاند و قلب با یک گلوله خواهد مرد، من دست‌های خودم …
ادامه مطلب

در موازات های خواب !

در موازات های خواب !
-   در خوابْ دیدن ِ تو خِر ام را گرفت، مرا بست به این که دیگر تمام شده و تمام شده بود. راهی جز اعتراف به این نیست که من زانو زدن را در برابر تو دوست می‌دارم. پسندیده‌ی تو بودن را، نزاکت گرفتن از شان عشق ترا دوست می‌دارم و بی اندازه کودک‌ام. حدی از کودک که حتی ترا تشخیص نمی دهم. اینکه این گل تویی یا که …
ادامه مطلب

- سهم های باران

- سهم های باران
- سهمی از باران همیشه کم‌ است اینجا برای حنجره‌ایی که خواب‌های بهار را در سینه‌اش نگاه داشته تا به خون نرسد آب و ابر سپید بماند / زیبایی ِ صورت ِ تو منزوی تر. اما تو بیدار خواهی شد، باران خواهد بارید و بهار خواهد آمد، پس من چگونه می‌توانم از فساد ِ یک بوسه کم کنم تن‌‌ام را - بی‌آغوش- تا ابد در زیبایی ِ تو، لحظه‌ی انجماد …
ادامه مطلب

برای خوابی مثله !

برای خوابی مثله !
- برای خوابی مثله  - در خوابْ دیدن ِ تو خِر ام را گرفت، مرا بست به این که دیگر تمام شده و تمام شده بود. راهی جز اعتراف به این نیست که من زانو زدن را در برابر تو دوست می‌دارم. پسندیده‌ی تو بودن را، نزاکت گرفتن از شان عشق ترا دوست می‌دارم و بی اندازه کودک‌ام. حدی از کودک که حتی ترا تشخیص نمی دهم. اینکه این گل …
ادامه مطلب

- میلاد در انزوا

- میلاد در انزوا
-   چگونه می‌تواند بهار، از شکستگی ِ حجم ِ تنی که در اندرون ِ فضای تو می آلاید خودش را از تن، بشکوفاند این قرنیه را. در لای‌لای تمام ِ ادواری که تاریخ ِ انسانی، کودکی خود را در رَحم ِ مردانه‌ی من بازتعریف می‌کند و من در فواصل ِ دو قرنیه‌ی سبز، درکی انسانی‌تر از گیاه دارم نسبت به تن‌ام، در گستره‌ی زمان. من بارها، در سوختگی ِ …
ادامه مطلب

سفید/آبی تر.

سفید/آبی تر.
- نور، آ  - رها تری از ماهیچه، ایستاده شکل ِ تن‌ات در جهان از قلب ِ پرنده، سترونْ کلمه می‌ریزد و ابر هامر* است. تمام‌سفید حجم ِ ابری که می‌گیرد افق ِ قرنیه را به سطح ِ پوست ِ سینه‌ برمی‌خورد و دور می‌ایستد از ضمیر: حجم‌های رنگی ِ منطقا انسانی را در انزوایی از ذهن تمرین می‌دهم و تو نمی‌رسی. خلأ سه دایره در آسمان ، خلأ سه …
ادامه مطلب

نور،آ

نور،آ
- نور، آ  - رها تری از ماهیچه، ایستاده شکل ِ تن‌ات در جهان از قلب ِ پرنده، سترونْ کلمه می‌ریزد و ابر هامر* است. تمام‌سفید حجم ِ ابری که می‌گیرد افق ِ قرنیه را به سطح ِ پوست ِ سینه‌ برمی‌خورد و دور می‌ایستد از ضمیر: حجم‌های رنگی ِ منطقا انسانی را در انزوایی از ذهن تمرین می‌دهم و تو نمی‌رسی. خلأ سه دایره در آسمان ، خلأ سه …
ادامه مطلب

فرساکاوی

فرساکاوی
- فرساکاوی - چگونه می توان شیبی از باران در زیر تن ِ گلی انداخت که نمی‌خواهد بهار را بیاشامد در رگ‌اش. در لحظه‌ی جاودانگی عشق من به کاویدن ِ رنگ مشغول‌ام و ُ حالا در ادامه‌ی فساد ِ رنگ گل در زمان می‌روم تا با تنِ دیگری در زیر پوست‌ام بر تصویر ابدی تو بگریم. تو مست بودی و گریه می کردی و من در دقت ِ ساختن ِ …
ادامه مطلب

از پیشانی زخمی اسب

از پیشانی زخمی اسب
- از پیشانی زخمی اسب - دست های تو دور از مسافت ِ باران ، گِل را در شکل ِ همیشه کودک بودن‌اش رها خواهند کرد. من بلوغ ِ رهاشده‌ام در تمامی اشکال زخم را تبلور می‌دهم در صورت‌ام اما تا از تو دور تر، در باران بشوید باران نام ِ من را. من سطح ِ کاملا دو بعدی از پوست بوده‌ام که زخم به خالی می‌زد از پس ِ …
ادامه مطلب