- تن ْ پس از آغوش.

- تن ْ پس از آغوش.
-   وحشت ِ از عوری که در فاصله ایی از بدن ِ تو رخ می‌دهد شکافتن ِ قلب ِ بهار به دستِ زمان‌های عشقی‌ست که نخواهیدن بارید در اتاق را و از جسد ِ ابر درونی تر کرده تن ِ باران را پس کاویدن تن سخت درخت، در زمان هایی منزوی تر از جداره‌ی بهار از معماری ِ مدام ِ دایره تا اشکال ِ جنون ِ یک شکوفه، کجای …
ادامه مطلب

- رحِم در تپیدن ِ باران.

- رحِم در تپیدن ِ باران.
- - جرم هیچ زیبایی ایی در جهان، آن‌قدر نبوده که معماری شکوفه ها را از هوش ِ ضمنی ِ تو در برخورد ِ با تن بیند و در وقتِ عورهای سفید، گندمگون و احتمالاتی از تمام ِ شکل‌های عشق، به چیزی به غیر از - بی‌وزنی ِ در تو بودن - فکر کند. تو همین گونه با آب برخورد می کنی، همین گونه سینه‌ی جهان را می‌شکافی و همین …
ادامه مطلب

- در مسافتی از محیط .

- در مسافتی از محیط .
- در مسافتی از محیط  (یا پیش درآمدی بر محیط.) - عادت ِ لحن ِ تو، وقت ِ مَد ِ جنون ِ تنی که از شکل‌های صدا فرار می‌کند تا کشیدگی‌های ادامه‌ی چشم‌هایی که ترا می‌خواهند در خواب ببینند و رویایی عقیم دارند، شعر ِ دریایی‌ست که حجم ِ حقیقت ِ بدن‌ام را سانسور می‌کند و همیشه در جسم ِ مرگ، حائلی از سایه کاسته می‌شود که بدون ِ تو …
ادامه مطلب

- در یک اتاق کاملا بارانی

- در یک اتاق کاملا بارانی
-   در اندیشه‌ی یک پروانه،پوست ْ بعیدی از سفیدی ِتوست که به متلاشی شدن ِ رویاها و قربیانگی ِ با آفتاب، رنگ را نزدیک به استوای تن می‌بیند. تو ایستاده‌ایی بروی آب‌های بسیارم، بروی سطح  ِ صورت‌های من و تمام حافظه‌های من را از یاد برده‌ایی و دست‌های من را گرفته‌ایی و ُ به پوست ِ خونی ِ من خیره شدی، به خونی که رنگ ِ خون ندارد و می‌دانی …
ادامه مطلب

- در یک محیط کاملا بیرونی

- در یک محیط کاملا بیرونی
-   حریری از دمای سرما را در آویختگی جنون به پوسته‌ی خواب‌هام نزدیک‌تر می‌بینم و در رویا از تمام ِمحیط فاصله می‌گیرد هندسه‌ی قلب‌ام که گُل منزوی‌تر بتپد از تو. تا چه اندازه می‌توانی سهمگین باشی ای عشق، تا چه اندازه ریخته بروی دیوار می‌تواند باشد گل و جرم ِ خونِ ستاره که فاصله می‌گیرد از تن و تنی که تن دارد و آینه‌ به من تحمیل‌اش می‌کند حجم …
ادامه مطلب

- در یک فضای کاملا ذهنی

- در یک فضای کاملا ذهنی
-   درست است، درختان طیف های مختلفی از سبز را در پنجره‌های ِ تن تو، نذری از منظره به باران خواهند کرد تا مثلگی حافظه‌های چشم در محیط، بارزتر شود. درست است، من در تفکیک نفس‌های عاشقانه، مست‌وارانه، غمین، جنون‌دار و وحشت ِ از اعدام نگاه داشته‌ام حجم ِ هوای ریه‌ام را،  اما وقتی مادیان می‌تواند چَم شعر را بلغزاند و قلب با یک گلوله خواهد مرد، من دست‌های خودم …
ادامه مطلب

- سهم های باران

- سهم های باران
- سهمی از باران همیشه کم‌ است اینجا برای حنجره‌ایی که خواب‌های بهار را در سینه‌اش نگاه داشته تا به خون نرسد آب و ابر سپید بماند / زیبایی ِ صورت ِ تو منزوی تر. اما تو بیدار خواهی شد، باران خواهد بارید و بهار خواهد آمد، پس من چگونه می‌توانم از فساد ِ یک بوسه کم کنم تن‌‌ام را - بی‌آغوش- تا ابد در زیبایی ِ تو، لحظه‌ی انجماد …
ادامه مطلب

برای خوابی مثله !

برای خوابی مثله !
- برای خوابی مثله  - در خوابْ دیدن ِ تو خِر ام را گرفت، مرا بست به این که دیگر تمام شده و تمام شده بود. راهی جز اعتراف به این نیست که من زانو زدن را در برابر تو دوست می‌دارم. پسندیده‌ی تو بودن را، نزاکت گرفتن از شان عشق ترا دوست می‌دارم و بی اندازه کودک‌ام. حدی از کودک که حتی ترا تشخیص نمی دهم. اینکه این گل …
ادامه مطلب

سفید/آبی تر.

سفید/آبی تر.
- نور، آ  - رها تری از ماهیچه، ایستاده شکل ِ تن‌ات در جهان از قلب ِ پرنده، سترونْ کلمه می‌ریزد و ابر هامر* است. تمام‌سفید حجم ِ ابری که می‌گیرد افق ِ قرنیه را به سطح ِ پوست ِ سینه‌ برمی‌خورد و دور می‌ایستد از ضمیر: حجم‌های رنگی ِ منطقا انسانی را در انزوایی از ذهن تمرین می‌دهم و تو نمی‌رسی. خلأ سه دایره در آسمان ، خلأ سه …
ادامه مطلب

نور،آ

نور،آ
- نور، آ  - رها تری از ماهیچه، ایستاده شکل ِ تن‌ات در جهان از قلب ِ پرنده، سترونْ کلمه می‌ریزد و ابر هامر* است. تمام‌سفید حجم ِ ابری که می‌گیرد افق ِ قرنیه را به سطح ِ پوست ِ سینه‌ برمی‌خورد و دور می‌ایستد از ضمیر: حجم‌های رنگی ِ منطقا انسانی را در انزوایی از ذهن تمرین می‌دهم و تو نمی‌رسی. خلأ سه دایره در آسمان ، خلأ سه …
ادامه مطلب