برای خوابی مثله !

-

برای خوابی مثله
 -
در خوابْ دیدن ِ تو خِر ام را گرفت، مرا بست به این که دیگر تمام شده و تمام شده بود. راهی جز اعتراف به این نیست که من زانو زدن را در برابر تو دوست می‌دارم. پسندیده‌ی تو بودن را، نزاکت گرفتن از شان عشق ترا دوست می‌دارم و بی اندازه کودک‌ام. حدی از کودک که حتی ترا تشخیص نمی دهم. اینکه این گل تویی یا که افلیاست؟ من از بوی تن ِ تو نفس می‌گیرم یا این عینیت یافتگی بهشت است مفصل ِ کلمه‌ی من برای پیوند به عشق. حدی از کودک که زمان را تشخیص نمی‌دهم. من شاید مرده بودم در خواب که تو خِر ام را گرفتی. که چسباندی‌ام روی زمین و نشستی روی سینه‌ام تا فردا وقتی که در میانه‌ی رود افتادن برگی در درون ِ آب را ببینم، فکر کنم خوابم تعبیر شده. دیوانه شده ام احتمالا. در میانه‌ی سپیدی ایستاده بودی، آن قدر چشم هات عرض محیط را بسته بود در خودش که نمی دیدم چیزی، جز ریختگی موهات روی ابر و جنون ِ موقر زیبایی ِ ساکن در چشم تو که از من می‌پرسید و می انداخت مرا. بدن ات با ابر پوشیده بود. نمی‌خندیدی، نگاه می کردی. نگاه می کردی و با نگاهت می‌پرسیدی. با نگاه کردن ات می‌پرسیدی که با سکوت چه می کنم، محیط می شکافت از قرنیه‌ی تو، من روی سطح ایستاده بودم و می دانستم که تنها تو می توانی مرا ببینی. کسی نایستاده بود در جهان. با چشم هایت از من پرسیدی: به من بگو با سکوت چه می کنی تا بگویم کیستی. و از خواب بیدار شدم. هیچ گاه ندانستم با سکوت چه می کنم، دیدن تو در خواب روشن ام کرد. تشنه بودم، نخواستم از خواب بروی، تشنه خوابیدم. در خواب بالای سرم بودی. سرم روی زانوی تو بود، چشم هات سیاه نبود، روشن تر بودی، بوی یاس می دادی، زن بودی و آرام. سرم را بلند کرده بودی و به من آب می دادی. به چشم های تو نگاه می‌کردم، به تو فکر می کردم، به خوابیدن در کنار تو، و به اینکه با سکوت چه می کنم. از ریختگی تو بود که پریدم، و به تو گفتم:کلمه، کلمه. و همین. یعنی من در سکوت، کلمه.
و من به کلمه‌های تو بودن، کلمه های تو شدن، کلمه‌هایی که از آینده در تو خواهند ریخت فکر خواهم کرد و ساکت‌ شدم. 
تن‌ام را نگاه داشته‌ام در شفیرگی محیط و باد می‌وزد. اندام می‌روند و در تن ِ تو دایره‌ است. یک دایره‌ی خالی که زمان را در خودش می‌اندازد. محیط جرم می‌گیرد. و می‌افتد. تن‌ام را نگاه داشته بودم در زهدان ِ محیط و از تو فاصله دارم. ساکت‌ام.
تعدد کودکی‌ام در انتخاب جمله برای پیوند به فاصله‌ی تو: ساکت‌ام و نیمی از تن‌ام را در امتداد تو کش می‌آورم، تا با فاصله‌ایی از تو بخوابم که زن بودن‌ات مشخص است و کودکیِ من. تنها هستم و تمامی احتمالات باد و خواب را آویخته‌ام به زمان. ساکت‌ام، و در سکوت به کلمه می‌اندیشم، می‌خوابم و تن‌ام را در امتداد رویای نشستن‌ات بسط می‌دهم. 
ترا بو می کنم. بوی تو خالی است، و در خواب هر بویی که می خواهد تو باشد را می گذارم آنجا، فرقی بین یاس، افلیا یا تو نبست. 
-
من همیشه از میانه‌ی رویایی برخاستن را برای آب آوردن برای کسی که رویا می‌بیند دوست داشته‌ام. تو بیداری و رویا می‌بینی: که برای من آب خواهی آورد. ساکت‌ام، و در خواب تشنه‌ترم. چشم‌های تو سیاه را کشته‌است. تن ِ سیاه ِ اشباع شده از سفیدی تو، روی من غوطه می‌خورد و من از اصابت ِ با یک رنگ ِ مرده که حافظه‌ی تمام نورهای جهان را در دهان‌اش می‌خنداند، دیوانه خواهم بود. 
- .

در آهسته‌‌ی زن، عشق تسلی ِ انسان است، زمانی که از وقت می‌گریزد و به سکوت می‌رسد. تو پرسیده بودی: به من بگو با سکوت چه می کنی تا من به تو بگویم که تو کیستی: و من به کلمه‌های تو بودن، کلمه های تو شدن، کلمه‌هایی که از آینده در تو خواهند ریخت فکر خواهم کرد و ساکت‌ام.
تن‌ام را نگاه داشته‌ام در شفیرگی محیط و باد می‌وزد. اندام می‌روند و در تن ِ تو دایره‌ است. یک دایره‌ی خالی که زمان را در خودش می‌اندازد. محیط جرم می‌گیرد. و می‌افتد. تن‌ام را نگاه داشته بودم در زهدان ِ محیط و از تو فاصله دارم. ساکت‌ام.
تعدد کودکی‌ام در انتخاب جمله برای پیوند به فاصله‌ی تو: ساکت‌ام و نیمی از تن‌ام را در امتداد تو کش می‌آورم، تا با فاصله‌ایی از تو بخوابم که زن بودن‌ات مشخص است و کودکیِ من. تنها هستم و تمامی احتمالات باد و خواب را آویخته‌ام به زمان. ساکت‌ام، و در سکوت به کلمه می‌اندیشم، می‌خوابم و تن‌ام را در امتداد رویای نشستن‌ات بسط می‌دهم. 
من همیشه از میانه‌ی رویایی برخاستن را برای آب آوردن برای کسی که رویا می‌بیند دوست داشته‌ام. تو بیداری و رویا می‌بینی: که برای من آب خواهی آورد. ساکت‌ام، و در خواب تشنه‌ترم. چشم‌های تو سیاه را کشته‌است. تن ِ سیاه ِ اشباع شده از سفیدی تو، روی من غوطه می‌خورد و من از اصابت ِ با یک رنگ ِ مرده که حافظه‌ی تمام نورهای جهان را در دهان‌اش می‌خنداند، دیوانه خواهم بود.