- آینه میگریست تصویر ِ زخمی ایستاده را در ادامهی آب. آینه میبرد تنی زخمی را در آب؛ در کرویْبلور ِ حدقههای تو به سمت منظرهی خالیات در آب. پس گریستم وقتی که آب ها از من می گریخت، بر قلب معصومام / روح کودکیی مبتلا به زیبایی ، شکستن و رفتن ِ تنی که سایهاش در زیر ساقهای تو به انتظار شکلهای مختلفی از بهار ، طریقت ِ …