پیش از صبح: قرنیه‌ی آفتابگردان

پیش از صبح: قرنیه‌ی آفتابگردان
-   لحظه ایی از تن تو اینجاست که تفاوت دارد با تن ِ تو. من به کدام یک شلیک می کنم ای گل؟ من. من که باران ِ سفید رنگ را در حنجره‌ی‌ محیط شعری مثله کرده‌ام، در فاصله‌ی هجای تو و تو، خودم را جا داده‌ام- نخانی‌ام. عادت زدایی ِ از رنگ ِ سفید وقتی در خاب به طیف ِ خاکستری زهدان تو پناه می آوردم، در هم …
ادامه مطلب

پاسخی به تئوس: ارتباط با خود دیگری.

پاسخی به تئوس: ارتباط با خود دیگری.
_   بسیط می شود حضور در قامت ِ خود ِ پذیرنده‌ی دیگر در الفبای عشق. زخم، لبخند، اشک و بوسه بسطی به کره‌گی زمینی دارند که فضا را می‌درد تا انتهای منظره‌ی چشم. پیش از منظره‌ی چشم اما، نقب ِ دیگری خفته در درون، متلاشی کرده عنبیه‌ی عاشق را: معشوق بارزش می‌کند تنها. چشم ِ تازه به منظره‌ی تازه، همان معمای تئوس را پاسخی زیستی می‌دهد. تو همان تنی، …
ادامه مطلب

در مقابله با ابتذال زندگی !

 در مقابله با ابتذال زندگی !
  یا نوشتن در جامعه‌ی ترومازده، راهی به کاویدن ِ خود دارد: چرایی استفاده از عرفان ِ چرک شده. - نبشتن، به تعبیری طی کردن ِ مسافتی‌ست، و برای من نوشتن، تعبیر مسیری دارد تا عافیت یافتن در کلمات. کلمه شفای من است. برای همین می‌نویسم: زیست ِ عفونت ِ زندگی. به درون ِ کلمه می‌برم خودم را، کلمه را به درون ِخودم می‌برم، نقب می‌زنم، تنفس می‌کنم از ریه‌ی …
ادامه مطلب

خواب در کنار ماهی ها.

خواب در کنار ماهی ها.
- دور شدن ِ مدار گلی از کروی چشم ِ بهار، بسط ِ زمان می‌داد به تن ِ تو، تا در آوارگی وقت دقت ِ یک شکوفه را در چشم‌ام بگریم. اینجا آب است و در اینجا، نشأت گرفتن از ریشه‌ی صورت، می تواند حضور احتمالی ترا در هر طیف از غم تکرار کند. اینجا گلی می‌گرید، صورتی در فصل ِ بعدی نور تصعید می‌شود، خط در جایی به جز …
ادامه مطلب

سکوت ِ ماهی ها را کسی نمی‌شنود.

سکوت ِ ماهی ها را کسی نمی‌شنود.
- شکل ِ خاکستر گلی که شئ‌وارگی خورشید را می‌برد به احشأی محیط، در خلوص ِ ساکت ِ شعر می‌کارد روی تن ِ تنهای من زمان. اینجا تنهاترم: وقتی که شب از میانه‌ی حافظه‌ی انسانی‌ام گذر می‌دارد برش‌هایی از ماه را در چند پرده‌ی مثله از بدن‌ها، اینجا تنهاترم: وقت ِ اعتراف‌ام به بوسه. و کجای بودن‌ام، کجای رقیق‌شدگی ِ خون تنهام وقت ِ آمیختن ِ تصویر ماه به رگ‌‌ام …
ادامه مطلب

فهم ِ بروتالیستیک

فهم ِ بروتالیستیک
-   خمش رفتار بتن در هنگام برخورد ِ با شکل بیرون زننده‌ی یک شفیره که در اضمحلال الفبا خودش را می‌کاود، ایستاده بود روی لبه‌ی چشم‌های تو و به غمی نگاه می‌کرد که از آن کوچ می‌برد به قلب ِ تو ها. و در آن جا گم می‌شد، علت ِ ساخت ِ سازه که بیرون زده‌ بود از کلیت ِ تو. تو، توی دنباله‌دار که ماهیچه‌های مقطعِ  شب را …
ادامه مطلب

پرسش ِ نور.

پرسش ِ نور.
- -   از کجای تو رجعت گرفته نور ، از کجای تو آغاز می گیرد پایان ِ دیدن . من که یک حجم ِ فلزی خالی ‌ام که صدای دیدن های ترا در خاب پژواک می کنم در بدنی که ندارم، معده‌ی کلمه را از دهان ِ گل می رویانم. حالا که حجم یک حبه اشک ام روی گل های شنی، مفصل من به کدام خاب ِ نور در …
ادامه مطلب

چرا عشق، نجات ِ ما در عصر امروز است؟

چرا عشق، نجات ِ ما در عصر امروز است؟
-   در گستره‌ی زیستی انسان ِ امروز، بیش‌شدگی تعامل با اطلاعات و داده‌های مصرف‌محور مفهوم پدیده‌های زیستی را گاه تا کالاشدگی حد می‌زند. خبر، ابزار مربوط به بقا و ضمائم آن، اشکال متفاوت خود ِ جهانی (چهره‌ایی استاندارد از مفهوم انسان که توسط پروپاگاندا تعبیه می‌شود)، فهم ِ انسان را مواجهه‌ایی یکه و خودگونه(آن‌گونه که خود شخصی، در برآیند فهمی خود از پدیده‌ها استنباط می‌کند) به سویی برده که شباهت …
ادامه مطلب

تجربتی در ویران شهر/ بخش یک.

تجربتی در ویران شهر/ بخش یک.
عشق، پذیرفتن ِ واقعیت ِ حضور دیگری و ضمائمش. اینکه دیگری حقیقتا تو نیست، اما میل به تو شدن دارد، می شکندت در مسیر پذیرش و تویی وجود ندارد در انتها که او به آن گرویده. به صورت های بسیاری نگاه برده‌ام، به صورت های بسیاری نگاه می‌برم. جز چیزی که خودم را در آن بیابم، چیزی نمی بینم. ارضای خودم، خشم ِ خودم، تجربتی در ویران‌‌شهر خودم. خدای این …
ادامه مطلب

تجربتی در ویران شهر/ بخش دو

تجربتی در ویران شهر/ بخش دو
- با علم به ماندگی ِ زیبایی چیزی از عتیق تا کنون، آن چیز جوهره‌ی حصولی پدیده ها نمی‌تواند باشد. حضور دارد. عینی‌ست. بیات نمی‌شود. تن ِ گندم ندارد. فساد ِ تن را پذیرا نیست. تن را پذیرا نیست. پس من چگونه در تو می خابم؟ در کدام ِ از حضور  ِ تو می‌یابم خویشتن را با تن ِ گندمگونم. آیا تمامی ِ چیزها حس ِ تهوع از بویی را در …
ادامه مطلب