
عشق، پذیرفتن ِ واقعیت ِ حضور دیگری و ضمائمش. اینکه دیگری حقیقتا تو نیست، اما میل به تو شدن دارد، می شکندت در مسیر پذیرش و تویی وجود ندارد در انتها که او به آن گرویده. به صورت های بسیاری نگاه بردهام، به صورت های بسیاری نگاه میبرم. جز چیزی که خودم را در آن بیابم، چیزی نمی بینم. ارضای خودم، خشم ِ خودم، تجربتی در ویرانشهر خودم. خدای این مخروبه بودم. عشق تفاوت داد به حضور در بندگی در آبادیات. شاشیدم به شهرت. در پستوهات جندهخانه بنا کردم، روی جدولت با خلط و تف متر کردم روز را. گاز اشک آور زدم به صدایی در من که ترا می خندید. شکاندم زیباسازی شهرت را. پشت شمشادهات پایپ کشیدم، در مترو انگشت کردم خودم را، در صف نان، زیرپای پیرزنیام را خالی کردم، انگشت دماغی ام را زیر میز مالیدم، جلوی کودکیام سیگار کشیدم، در عزا بلند بلند خندیدم به مرگ خودم، اروغ زدم ، مسخره کردم، شیهه کشیدم، شکستم، عربده زدم، بریدم.
اما تو چرا زیبا ماندی؟ تو چرا زیبا ماندی وقتی من از تو دور نمی شدم تو چگونه زیبا ماندی در میل به تعلق ِ ذرات به هم، وقتی که ته سیگارم را روی دست ِ خودم در اتاق ِ بازجویی خاموش می کردم و از خودم می پرسم راستش را بگو و می گفتم که دوستت دارم و باور نمی کردم و ناخن هایم را در پوست سرم فرو می بردم و نفسام می گرفت زیر فشار ِ فحش به خودم. ناخنت را روی پوست کمرم می کشیدی، در من فرو می بردی تن ات، شهر ات را، دنیای زیبای ات را، طبیعت معصوم ات را، بکری تنات، طیف رنگ نازل شده از ابر گلوت را روی شمشاد های شهر آیه می کردی ای میل ِ به تعلق ذرات به هم. ای هم. ای همبودگی. عشق. گیاه / تصور ِ بوسه در من می شکست، وقتی میبوسیدیام. زن ترم حالا. گستردگیام در تنهای بی شماری که از تو مثلهشان می کنی. چال کردن ِ جنین هایی که در نطفه در زهدانم با موج ِ تنات در دیوارههای واقعیت غرقشان کردی/ تصویر من در آب را به تو برد، از تویی که می رفت.
ایستادم اینجا.
از جنسیت ام متنفر شدم. از بودگی ِ چیزی. می خاهم بوسه باشم، می خاهم پروانه باشم. می خاهم تن ِ زمان باشم که از محیط ِ لبریز ِ ما میچکد. می خاهم تمام ِ ظرف یک اتاق در جایی پس از انتهای جهان، قبل از الفبای خط را به بیبدنی ِ خابی دچار کنم که بیداری ندارد.
رفتم از اینجا.
سکوت- یاختهی تیره- رامشدگی ِ بیتنی در محیط-آزادی حضور هر چیزی- عدم حضور آن-حمله به حضور- کاشت ِ گندم- فکر به جوانهی چشایی وقت ِ تمیز طعم خاک و انگور از هم- یاختهی روشن در رامشدگی ِ تن- افتادن ِ نبض در رقص ِ غیر منتظم ِ شکانندهی بیتنی- میل به برگشتن ِ دوباره مکث افتادن ِ از فرم وقتی که در بدن ِ شبیه به تو به شهر حمله می کنم.









