کلمه

کلمه
- دایره می خواست بسوزد. در شب، مادامی که در جزیره‌ی سفیدی خوابی هستی که می‌رود، ضلع ِ ماه نیمه‌ی دیگر تن ِ توست در جزیره‌ی آسمان. دایره می‌خواست تا بسوزد. از قرنیه‌های تو گریختن، خون‌هایی که ستاره هستند، من به تبادر ِ شکل ابتدایی نبشتن در فهم ِ خیرگی ِ ماه به استوای سیاهی نزدیک تر خواهم بود،  خوابم. ( خاب / خآب / خوابم / خواب‌ام . ) …
ادامه مطلب

دقت در احتمالات آب

دقت در احتمالات آب
- - روی سطح ِ تمام احتمالات یک بوسه، منطقی از هندسه‌ی شلیک وجود دارد که تن‌ام را تا انتهای دهان ِ تو می‌برد و چشم های تو سرب می‌ریزد. باید جایی درونی تر از گلو در من می‌خفتی تا موج ِ سکوت ِ مرگ، فهم خواب ِ یک سر باشد روی شن، وقتی که موج آرام در او رخنه می‌کند. حالا اینجا در سطحِ قطعیت ِ یک بوسه دیوانه …
ادامه مطلب

باران بی کلام

باران بی کلام
-   - به دریا بازگشتن از میانه‌های سوختن ِ تن وقتی که در جداره‌ی روح‌ام زبان ِ میلیارد ها خواب منطقا مجنون‌اند، تصویری‌ست که در آینه می‌بینم. و در همین شیب ِ معنا، در همین تن ِ خاکی وقتی به تن‌های زرد شده نگاه می‌برم، زبان ِ جوانه‌ها دستورالعمل واقعیتی خواهد شد که وزن ِ محیط را برای ما سبک تر می‌کند. سبک تر باید بود حالا در نظاره …
ادامه مطلب

فارسی

فارسی
-     - اینجا شب است و صدای اضمحلال پوسته‌ی شعر رسا تر از خواب محیط را برداشته. در همین عفونت های تنهایی من چندین تن از خودم را در شفیره‌ی یک دیوانگی رها کرده‌ام و در تسلی یک رنگ ِ تیره از طیف چشم های تو به خواب رفته‌ام. حالا سفید تر باید اتفاق می‌افتادم، و نیفتادم. در این آگاهی پوسته‌ی کلمه که به درون ِ گوشت ِ …
ادامه مطلب

سال نو مبارک !

سال نو مبارک !
. - خواب های ساکت  ( بخشی از طبیعت زیستی شعر.شاعر ) - یکه و تنها بودن شکوفتن ِ گلی در سرما، زیبا نیست فقط. خون دارد. هیبت ِ خونی تنها نیست فقط، گواه ِ بهار است. در فصل های خون ِ همیشگی این خاک، در آوارگی جوانیدن ِ شاخه‌ایی منزوی که به درون ِ رنگ نقب می‌زند تا بی‌صورتی‌اش را آبی‌تر از نطفه‌های ابر بیالاید از تصویر، ایستاده من …
ادامه مطلب

زیست طبیعی شعر

زیست طبیعی شعر
-   از میانه اعداد، کینه ی یک بوسه که ترا بسط می داد به جرقه های روشن یک ماه شخصی، شب را در تلاطم ِ اعداد جان های عاشق به تو نزدیک می کرد. این زیست طبیعی یک شاعر است که از تمام جان های جهان به سوی تو می آید. با بدنی انسانی. با بدنی انسانی تر از بوسه و  من بدن انسانی سکوت تو بودم: سکون یک آسمان …
ادامه مطلب

طبیعت زیستی شاعر

طبیعت زیستی شاعر
- زیست ماه می تواند از آبی ترین طیف شکل ِ خواب در تن ِ ویرانه‌ی یک بوسه، چشم ِ ترا بیرون بکشاند و بر آن شب ِ رگی را گسترش دهد که از ادامه‌ی محیط ریخته روی نور، تا خشکی ِ لب های من سترون شود. اینجا، بدون بدن، من در درون ِ حصاری از هیچ زانوهایم را از شانه‌های جهان رها کرده‌ام و به سینه‌ی تو نگاه می‌برم …
ادامه مطلب

دریا و بودگی/در اتاق درمان

دریا و بودگی/در اتاق درمان
  - درمان‌جو دریایی‌ست از بودن که مقید کرده خودش را به تنفس ِ حصاری حبابی، تا از پوسته‌ی شفاف ِ آن لمسی به تصویر ِ بیرونی دهد. درمانجو منظره‌ی دریاست، وقتی به خود نگاه می‌بَرد. شکلی از خود را در بخشی از دیگری‌اش می‌بیند، در خودش غرق می‌شود، به خودش می‌ریزد، در خودش می‌کاود تا به نامنتاهی‌ایی از جمع ِ دریاهای شخصی‌ایی بریزد که در آن، منیت یک جوهر‌ه‌ی …
ادامه مطلب

عشق و تعادل ِ روحی

عشق و تعادل ِ روحی
- بستگی، ایستادگی بروی بام و راه رفتن ِ بروی بام ِ روانی در هر فرد، گاه توازن ِ شخصیت اوست و گاه ریختگی‌اش در درون. آدمی در همین سیطره، تنهایی خویش را زیست می کند. اما عشق ِ اصیل مادامی حاصل می‌شود که فرد از مدار موازنه ها و حبس در عقده های شخصی که برگرفته از طرحواره های کودکی اوست، جایی جلوتر بیفتدد و فهم ِ خود را …
ادامه مطلب

مکاتب مستی

مکاتب مستی
-   دیوانه بودن مادری که بر صلیب فریاد می زند این ماه از مهتاب نیست، و می داند که من فرزند او نیستم، جا می اندازد سهو ِ کودکانه‌ی من را در فهم ِ عظمت پیچیدگی کوبیدن میخ بر ساعد یک تن. مریم ها پر پر می شوند. ساعد همچنان ساعد می ماند. و این روایتِ زیست من است که در شناختن ِ تپش گلی غریبه تر از حضور …
ادامه مطلب