فارسی در خالی

فارسی در خالی
-   - و حالا فارسی زاویه‌ایی از شعر را می‌شکند که در درون ِ هجای سکوت، صورت ِ ترا تکرار می‌کرد. مثله می‌شویم در شعر. اینجا آب است و ماه در تداوم ِ تن ِ خویش نازل می‌کند آیه‌ایی از رسالت شب را بر محیط. یکی از اجزای مضمحل شده‌ی محیط تویی که سپید تر از سطوح ِ عینی، تکرار می‌کنی مفهوم ِ تقطیع رگ را در بدن، ماه …
ادامه مطلب

-ضمیر زن

-ضمیر زن
-   ضمیر زن  - سیب هایی سبز تر از خون حالا در زمین ِ خالی، مفصل ِ انتخابی یک شلیک را در کاسه‌ی زانوی تو به بهار می خواهند تا بیفتدد تن. من در تنهایی از کلمه‌های قلمه‌زده شده از لب ِ یک صورت ِ بی اجزا به شعر ِ آیینه نزدیک ترم وقتی که فرد را نشان نمی‌دهد و نام ِ مادری را که از اضافگی ِ برگی …
ادامه مطلب

متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.

متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.
-   -   زیبایی به درون برگشته متناقض ابدی - تو مرا بوسیدی و من همیشه پشت لب های ترا سفید تر از خوشه های گندم نگاه داشته ام، هنگامی که در ذهن ات یک ساعد قطع شده از محیط، رگی برافروخته تر از انزوا را در خوابی متلاطم به رویا می‌برد تا ناقصی آغوش شیهه‌ایی رام‌تر داشته باشد. و در تلاطم تمام این صورت ها، قوام ِ کودکی …
ادامه مطلب

گریستن در خواب

گریستن در خواب
- گریستن در خواب - یا ( چرا در چاه گریستن )   نرم تر حالا، در خواب ِ کلمه‌ایی ناگفته رج می‌زند حد تن ِ تو عبور من را از خون‌ام در تصویر ِ افتاده بروی آینه. نرم‌تر از بوسه‌های توام در تصویر حالا، بداهه می‌گذاری‌ام. در همین احتمال چرخش مهره‌های شطرنج دنیا، من یک اسب بودن را انتخاب می کنم و در آینه رفتار نرم بوسه‌های ترا در …
ادامه مطلب

تا- سکوت طبیعت بی جان.

تا- سکوت طبیعت بی جان.
-   -         -   و گلی‌ست اینجا، که شکاف می‌اندازد بر روی تن ِ قطره‌ی سفید. صرافت ِ توست تنهایی. در دقت ِ در شکافتن ِ تن قطره‌ی سفید که رنگ ِ گل را در آب خفته‌تر می‌دارد. و آب به درون ِ خودش نقب می‌زند در درون ِ تو، گل ِ تنها. چه می‌تواند باشد، چه چیزی می‌تواند در شکافتن ِ تصویر آب در …
ادامه مطلب

قطره ی سفید

قطره ی سفید
- می‌توان به اندازه غمین بود. حدی که از سرمه‌ایی ماه خون کشید بیرون، من اما در لطافت ِ پوست ِ سیاه صدای ناخن ِ گل شنیده‌ام و در خراش ِ آن صدا به خواب رفته‌ام. در خواب به صبح فکر کرده‌ام، به تبادر معنی عشق در محیطی بیرون از بدن که می‌پرسد از خالی ِ پیرامون معنای عشق چیست. و خالی تر از بدن‌ام در رنگ‌های ساکت افتاده‌ام. سه …
ادامه مطلب

واحه‌ی بِه

واحه‌ی بِه
  - - از خم ِ بِه کمی افتاده‌تر واحه‌ایی از تن ِ من است، زیر نور ِ آفتاب که اشراق ِ زیبایی ترا به درون ِ خم ِ تن‌اش می‌برد. در کودکی‌هام صورتی از تو می‌یابم که نزدیک‌تر به من بود، قبل  از برخورد ِ خون با رگ‌ام و چنین برهنه‌ام: . در ادامه‌ایی از سفیدیِ پوست ِ تنِ تو، خمی از نگاه ِ ریخته به تن داری در عمق …
ادامه مطلب

خط-

خط-
  - دریا پوسته‌ی مصرفی تن ِ من از احتمال ِگریستن ِ چشم های تو را در غم ِ فرضی‌ایی که می‌توانستی داشته باشی، عمیق تر می‌برد در خودش. حالا من اینجا ایستاده‌ام. در نهایت ِ جنون ِ یک جریان ِمحکم از تصاویر ِ کاملا محو که می توانند احتمالی از هر غمی باشند که نام ِترا به نور عرضه می‌دارند. سرشت ِ جنون من که از خون‌ام با غریزه‌ی …
ادامه مطلب

نقطه.

نقطه.
- در لحظه‌ی رسیدن ِ به ابر، باران ِ شکستگی ِ من گسست بود از تصویرم در آب. سلام به آب های مسافر. سلام به شکل ِ دائمی خلا در ریه. می‌دانم که این پایان ِ تمام آسمان خواهد بود، پس آبی تر از شکل لب‌های تو، کدام بوسه‌ی آبی برای گریستن ِ خواهد آمد. برای گریستن ِ یک بوسه بروی سینه‌ی منی که حالا از تصویرم در آینه می‌ترسم. …
ادامه مطلب

عشق: امیدواری به مرگ.

عشق: امیدواری به مرگ.
عشق:  می توانستم با تو به مرگ امیدوار تر باشم ! - آدمی با اتکا به دو بنیان روانی‌اش ( ماندن در خود - کشانندگی امیال )، همواره در تعارضی بین وضعیت فعلی زیست و وضعیت ِ نازیسته‌هایش به سر می‌برد و این تعارض، رنج ِ همیشگی ِ بودن اوست. در همین طریق از رنج است که آدمی خویشتن را در چرخه‌ایی پویا در از دست دادن و به دست …
ادامه مطلب