۳ - مادر ِ جوان. گویی که هرگز بکارت نداشتهایی. هنوز جنینی چون. تن ِ دیگرت. مجسم ِ رویاهای بی تنی در آب داری، در سبزی ِ تنی فشرده از گوشت، که میفکنیاش به ناخوانا. میخراشی روی پوستهی تنات از دستهای انسانی تا به عشق مبتلا شوی. تا در پذیرش ِ نیلوفرانگی ِ قتال ِ آب، تن بپذیری. آینهوار بر تصویر ِ خراشیدهی تنات، گریه می کنی. تن داری که …