اضلاع ِ مست .

اضلاع ِ مست .
-   به شرم آبی که بر نماز ِ قلبی سرد می نشیند روی برف چهره‌ی مجلای ترا می یابم که می خندی. به تصویر مخمری بر آب های سرخ ، به رقص های فلز به هجوم ِ فلز به تصویر تکرار شونده‌ی به حبس زیبایی در ریه های محیط که از تصعید محیط ریه ایی در زیر رگ تو به پوسته‌ی بهار می رسد.  من در این مستی مجلا، …
ادامه مطلب

میلاد پروانه .

میلاد پروانه .
-   چیزی در درون ِ راهی می سوزد که منتها به سفیدای قلب ِ رسته از جهان است. چیزی که از جهان، به حجم ثابت کره، حضوری ورای تحمل‌اش می‌انگارد، و جهان از جرم ِ خودش در بیداری چشم تو، سایه‌ایی به درون ِ پشت ِ چشم ِ دیگرم می ریزد، تا در خاب، چند طیف ِ ساده از رنگ های کره، عمیق تر در من بیدار شوند. در …
ادامه مطلب

رَحم خالی دریا در تن ِ منفصل .

رَحم خالی دریا در تن ِ منفصل .
- مویرگ ِ بارز محیط در ایستادگی روی تصویرش روی آب، می ترکاند تن ِ سنگی‌اش را و زمان ِ احاطه کرده‌اش، مات به تصعید ِ تن رنگ از جرم خودش، به درون ِ آب می برد حیات را. رگ ِ تصویر تو که در خاب های منطقی ام، وقتی که دایره های قرنیه، پستان و سفیدی پرندگی هاست، چرخشی مدام دارند، از جای خالی جرم دو سنگ در کف …
ادامه مطلب

تن ِ متصل به رَحم خالی دریا

تن ِ متصل به رَحم خالی دریا
- نقطه ایی فرضی را در آسمان محل تلاقی من و تو در نظر می گیرد و زاویه‌ی مرگ‌اش را طوری زیر نور آفتاب قرار می‌دهد تا نور، طیف های چشم ترا در درون ِ عنبیه‌ی من بریزد وقتی که بر تن ِ قلوه‌کن شده‌ی خودم خم‌شده‌ام و می‌گریم، با فلس‌های مرمری، ماهی ِ معلق‌ام. حرکات ِ سرم حالا، احتمال حرکت ِ یک ماهی‌ست که تعمدا به سمت قلاب می‌رود: …
ادامه مطلب

رَحم ِ خالی دریا.

رَحم ِ خالی دریا.
دست به شکل های کودکی ِ تو می برم. سیب می چینم. از آن دایره‌ی پوستی، از تکرار دوایر ِ پوستی، از خم شدن ِ آفتاب و سایه‌اش رو تنم می فهمم که مرده‌ام و به درون ِ کودکی تو می رسم. چیده می‌شوم. از دست ِ محیط می‌افتم. تا لبه‌ی جهان می‌روم، تا تک ِ موهای تو. تک ِ موهای تو پاره‌ام می‌کند. تن ِ تازه دارم که افتاده …
ادامه مطلب

۰- تمرین ِ دریا

۰- تمرین ِ دریا
-   تمرکز بر روی نقطه‌ایی قرمز. در محیطی عادی. در طیفی عادی از تن، بوی ترشیدگی، بوی خمیر دندان.    سیاهی .  در شب چه چیزی را می توان دید ؟ وقتی که پوست دست خود را از دست خود جدا می کنید و در شب در دریا می افتید، آیا سوختن پوست شما مثل سوختن تن خورشید است در تمرکز نقطه ایی قرمز که جهان را حول محور …
ادامه مطلب

سفید ِ سطح.

سفید ِ سطح.
- حجمی فرو رفته از سطح ِ بیرونی ِ آب که چهره‌ی من است، تاریخ ِ غم تو و چند علف ِ گم‌نام را در بهار مثله می‌کند، چرا که کنجی از اشک ِ تو، جایی که کروی ِ محیط، مکعبی‌ایی تیز دارد، پوست‌ام پاره شده و ریخته آینده روی زمین: جایی درونی تر از آب، که چهره‌ی مرا در خودش می‌خورَد. و اینجا نام ِ گل‌ها از یادم می‌رود …
ادامه مطلب

از برگی که می خاست تا لحظه هایی پس از پایان بماند * .

از برگی که می خاست تا لحظه هایی پس از پایان بماند * .
    -       در طیف سبزی از حضور ، باد خودش را می‌اندازد تا شیب ِ موهای تو بهار  ِ رامی باشد که نور را برده به انتهای چشم‌های ماه در شب ِ بهاری. ترس من از شکل ِ افتادن‌ام نیست، ترس من از شکل ِ رهاشدگی‌ام نیست، چرا که بخشی از من همیشه با باد می‌رفت، با هر شکلی از تجسد کلمه‌ها که انتهایی از پیش …
ادامه مطلب

خواب صورت ها در آب /

خواب صورت ها در آب /
در عمق شفاف پوست ِ تن تو/ پس از گذار  ِ چند ستاره‌‌جوهر که می سوختند در کشاله و سینه‌ات / یک قرنیه‌ی همیشگی ِ سوزان از ساعد‌ ات ریخت روی سطح ِ اتکای من به جهان :  به ترک های تنی در وقت ِ زادن آب که تصویر مرا می شکاندند. تو بر آب می گریستی و تصویر من در نور می‌شکست.   در یکی از تصویر هام کودک شده …
ادامه مطلب

پروانه‌ ی آب‌ های ساکن.

پروانه‌ ی آب‌ های ساکن.
  - آینه می‌گریست تصویر  ِ زخمی ایستاده را در ادامه‌ی آب. آینه می‌برد تنی زخمی را در آب؛ در کرویْ‌بلور  ِ حدقه‌های تو به سمت منظره‌ی خالی‌ات در آب. پس گریستم وقتی که آب ها از من می گریخت، بر قلب معصوم‌ام / روح کودکی‌ی مبتلا به زیبایی ، شکستن و رفتن ِ تنی که سایه‌اش در زیر ساق‌های تو به انتظار شکل‌های مختلفی از بهار ، طریقت ِ …
ادامه مطلب