ادامه مطلب
رَحم ِ خالی دریا.

دست به شکل های کودکی ِ تو می برم. سیب می چینم. از آن دایرهی پوستی، از تکرار دوایر ِ پوستی، از خم شدن ِ آفتاب و سایهاش رو تنم می فهمم که مردهام و به درون ِ کودکی تو می رسم. چیده میشوم. از دست ِ محیط میافتم. تا لبهی جهان میروم، تا تک ِ موهای تو. تک ِ موهای تو پارهام میکند. تن ِ تازه دارم که افتاده …


















