طبیعت زیستی شاعر

طبیعت زیستی شاعر
- زیست ماه می تواند از آبی ترین طیف شکل ِ خواب در تن ِ ویرانه‌ی یک بوسه، چشم ِ ترا بیرون بکشاند و بر آن شب ِ رگی را گسترش دهد که از ادامه‌ی محیط ریخته روی نور، تا خشکی ِ لب های من سترون شود. اینجا، بدون بدن، من در درون ِ حصاری از هیچ زانوهایم را از شانه‌های جهان رها کرده‌ام و به سینه‌ی تو نگاه می‌برم …
ادامه مطلب

مکاتب مستی

مکاتب مستی
-   دیوانه بودن مادری که بر صلیب فریاد می زند این ماه از مهتاب نیست، و می داند که من فرزند او نیستم، جا می اندازد سهو ِ کودکانه‌ی من را در فهم ِ عظمت پیچیدگی کوبیدن میخ بر ساعد یک تن. مریم ها پر پر می شوند. ساعد همچنان ساعد می ماند. و این روایتِ زیست من است که در شناختن ِ تپش گلی غریبه تر از حضور …
ادامه مطلب

به پرنده ی دریایی ام.

به پرنده ی دریایی ام.
- ‌ زبان ِ وحش من، لحن ِ ستاره‌ی تو می‌کوبد به پشت ِ پلک‌ام و از جداره‌ی خواب رویای آب می‌ریزد. وقتی در خلا محیطی تو، صورت ترا گریست تا به این جهان بیاید.و در این جهان ِ بیگانه تن ِ من جداره‌ی آب داشت در تصویری که کل ِ وحش ِ یک بوسه را بر روی پوسته‌ی گلی می‌برد با خودش در ضمایر ِ چمن. من مدت ها …
ادامه مطلب

پاسخ ِ عینی.

پاسخ ِ عینی.
-     سه چشم، که یکی اش قرنیه ایی آتش دار است، از زیر پوست ِ گل های تو، به روی سطح ِ ساعد ات می آید و آفتاب را می بوسد.  در کُلاله‌ی تو نشسته‌ام من. پروازم چکه می‌کند روی بکارت ِ سفیدی از ابر. باران حالا اینجا بر حافظه‌ی جنین ِ گلی، نام ترا می‌گرید و از دست ِ ادامه دارت در باران، بهار را به ابتدای …
ادامه مطلب

پرسش ِ گُم

پرسش ِ گُم
- در تصعید ِ بوی گردن ام از برگی که آخرین عطر شکوفتن ِ حدقه ایی سرخ داشت، حافظه‌ی شامه‌ی ترا به شقایقی در ماه آویختم و بر چهره‌ی ستاره‌ی سوختنی ِ خودم خندیدم: به زیبایی یک عشق. حالا همه‌چیز سرخ تر از گوشته‌ی گل در آوند تصویر به چشم ِ زمین می‌رسد، حالا که زمین سپید تر از محیطِ سینه‌ی تو، خودش را در آب می‌بخشاید به تصویر، ایستاده‌ام …
ادامه مطلب

مرگ موجه تر

مرگ موجه تر
-   نبض می زند چیزی در درون ِ سوختگی قرنیه. آلام ِ مفصلی از تصویر که در ریختگی‌های صورت تو از آب می‌شوید آب را تا توی تنها بمانی. و خورشید، و تشنگی های خورشید و بی انتهای‌بودگی خورشید و ماهی و آب و گم شدن و فاصله و دور شدن از مدار غروب در حافظه‌ی یک جنون، پس از خوردن چندین ضربه از آب و نور، قرنیه‌ی ماهی …
ادامه مطلب

از نور

از نور
-  از نور. -   اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ وَكُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ، اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَمِيلٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِأَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَلِيلٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِأَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظِيمَةٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها : - ( ای نور ) …
ادامه مطلب

مرگ موجه

مرگ موجه
- مرگ موجه      از مفصل ِ درخت، جایی از بدن ِ بهار را ادامه دادی تا از فنس بیرون بریزد حضور ِ طبیعی انسان. شانه‌ایی خالی‌‌تر از باران داری در سکوت  ِ کس‌ات. چگونه متلاشی شده شعر در سه روز. از چه کسی باید چگونه بودن را پرسید وقتی چیزها زیر آرواره‌ی شیشه نابود می‌شوند؟ تو می پرسی آیا من فقط چیزها را بدتر می کنم. و من ِ …
ادامه مطلب

پیش از صبح: قرنیه‌ی آفتابگردان

پیش از صبح: قرنیه‌ی آفتابگردان
-   لحظه ایی از تن تو اینجاست که تفاوت دارد با تن ِ تو. من به کدام یک شلیک می کنم ای گل؟ من. من که باران ِ سفید رنگ را در حنجره‌ی‌ محیط شعری مثله کرده‌ام، در فاصله‌ی هجای تو و تو، خودم را جا داده‌ام- نخانی‌ام. عادت زدایی ِ از رنگ ِ سفید وقتی در خاب به طیف ِ خاکستری زهدان تو پناه می آوردم، در هم …
ادامه مطلب

خواب در کنار ماهی ها.

خواب در کنار ماهی ها.
- دور شدن ِ مدار گلی از کروی چشم ِ بهار، بسط ِ زمان می‌داد به تن ِ تو، تا در آوارگی وقت دقت ِ یک شکوفه را در چشم‌ام بگریم. اینجا آب است و در اینجا، نشأت گرفتن از ریشه‌ی صورت، می تواند حضور احتمالی ترا در هر طیف از غم تکرار کند. اینجا گلی می‌گرید، صورتی در فصل ِ بعدی نور تصعید می‌شود، خط در جایی به جز …
ادامه مطلب