صبح ِ روشن تر از آبی 

صبح ِ روشن تر از آبی 
- - صبح ِ روشن تر از آبی - به حافظه‌ی اشیا رسوخ می کنم. تاریخ ِ تن‌ام را مثله می‌کنم، تمام ِ بوسه‌های زمانی بعید ترا در لحظه‌های پس از مرگ‌ام از دهان‌‌ام می کاهم که ابری سا‌کت‌ام حالا، در زهدان ِ باران و تحدب می‌گیرد پرنده‌ایی غمین از سینه‌ی تو، در تکه‌ایی از آسمان که ماه را شخصی‌تر از شب ِ اشیا به بی‌بدنی ِ اندام ِ زمان …
ادامه مطلب

-از فارسی من

-از فارسی من
- - تنها تر از تقطیر یک حنجره در هنگام کلمه‌ی بوسه لب های تو بارید و رها تر از چشم افتادم در منظره. در فصل ِ دوری تو از فارسی، من افتادم از سیب و گندم، و انسان این جا می افتدد، نور از صورت تو می‌ریزد، من به تو نمی‌رسم و شب همین جا در اعصاب یک گریستن تن، بدن‌اش می‌ریزد، به درون ِ سیاهی ِ تر از …
ادامه مطلب

- باشد که عشق عاری شود از گناه

- باشد که عشق عاری شود از گناه
این اثر روایتی از یک رنجش عمیق عاشقانه-وجودی است که در آن شاعر با مرگهای نمادین و تولدهای دوباره، به جستجوی معنا و بقا در قالب شعر و عشق می‌پردازد. پایان‌بندی شعر هم با تصویر «دریایی شدن» و «مرطوب کردن فضا بدون گریستن»، حاکی از پذیرش و آرامش پس از تلاش است.
ادامه مطلب

سه سطح از یک بدن 

 سه سطح از یک بدن 
ماسه / ش / چ - قرار بود تا کودکی ِ آویخته از چشم های تو روشن تر از کلمه باشد، اما من سرخ تر از باران در ادامه‌ی غمی کاملا انسانی ریختم. باران ِ محیطی‌ام که ضربه نمی‌زند به پنجره‌ی چشم و در درون ِ قرنیه نشسته با تاریخ ِ عتیق ِ انسانی‌اش. صراف به قدیمی ترین درد ِ بشر،  یک کودک بوده‌ام تنها که دیدن ِ چیزها را …
ادامه مطلب

از هذیان تا به کلام !

از هذیان تا به کلام !
- - تالاب ِ حافظه‌ی مرکب از عشق و انسان، درونی‌تر از قلب زخمی دارد در چیزها تا تپیدن‌اش را بگستراند در محیط، با جوهر‌ه‌ی پرنده. از همین محیط در من کم می‌شوی تا در درونِ چیزها بروی و از سطح به تو نگاه کنم. از سطح ِ ماسیدگی ِ انعکاس یک درخت در آب، یک گلوله در تن و انعکاس ِ یک بوسه بر لب. سطحی تر از کلمه، …
ادامه مطلب

منشور ؟

منشور ؟
منشور ؟ - بر بدن ِ سخت نابخشوده‌ام فاصله‌ایی کاشته‌ام با خورشید تا در سایه‌های حافظه، لختی بوسه را بیاشامم.  من. من که بدنی نرم تر از مهره‌ی باران را در فقرات ِ شعرم تصعید کرده‌ام، حالا در لخته‌ایی از زهدان ِ تو حواس ِ تن‌ات را تیز تر از ریحان به خون ِ کلمه نزدیک‌تر می دارم.  می‌افتی.  و شعور ِ مشوش‌ ِ‌ کیهانی ِ من می‌پذیرد که تنی …
ادامه مطلب

فارسی در خالی

فارسی در خالی
-   - و حالا فارسی زاویه‌ایی از شعر را می‌شکند که در درون ِ هجای سکوت، صورت ِ ترا تکرار می‌کرد. مثله می‌شویم در شعر. اینجا آب است و ماه در تداوم ِ تن ِ خویش نازل می‌کند آیه‌ایی از رسالت شب را بر محیط. یکی از اجزای مضمحل شده‌ی محیط تویی که سپید تر از سطوح ِ عینی، تکرار می‌کنی مفهوم ِ تقطیع رگ را در بدن، ماه …
ادامه مطلب

-ضمیر زن

-ضمیر زن
-   ضمیر زن  - سیب هایی سبز تر از خون حالا در زمین ِ خالی، مفصل ِ انتخابی یک شلیک را در کاسه‌ی زانوی تو به بهار می خواهند تا بیفتدد تن. من در تنهایی از کلمه‌های قلمه‌زده شده از لب ِ یک صورت ِ بی اجزا به شعر ِ آیینه نزدیک ترم وقتی که فرد را نشان نمی‌دهد و نام ِ مادری را که از اضافگی ِ برگی …
ادامه مطلب

متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.

متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.
-   -   زیبایی به درون برگشته متناقض ابدی - تو مرا بوسیدی و من همیشه پشت لب های ترا سفید تر از خوشه های گندم نگاه داشته ام، هنگامی که در ذهن ات یک ساعد قطع شده از محیط، رگی برافروخته تر از انزوا را در خوابی متلاطم به رویا می‌برد تا ناقصی آغوش شیهه‌ایی رام‌تر داشته باشد. و در تلاطم تمام این صورت ها، قوام ِ کودکی …
ادامه مطلب

گریستن در خواب

گریستن در خواب
- گریستن در خواب - یا ( چرا در چاه گریستن )   نرم تر حالا، در خواب ِ کلمه‌ایی ناگفته رج می‌زند حد تن ِ تو عبور من را از خون‌ام در تصویر ِ افتاده بروی آینه. نرم‌تر از بوسه‌های توام در تصویر حالا، بداهه می‌گذاری‌ام. در همین احتمال چرخش مهره‌های شطرنج دنیا، من یک اسب بودن را انتخاب می کنم و در آینه رفتار نرم بوسه‌های ترا در …
ادامه مطلب