رویا و عینی !

رویا و عینی !
- رویا و عینی! پاره ایی از یادداشتی اولیه، پیرامون شعر و بدن مندی       ادامه ی تجربتم در کلام، به سکوت می خورد و می شکندَم سکوت، مشت ِراز تصویر کودکی ام را در آینه باز می کند: خالی می بینم.  غایت نبشتن در من - حالا - همین خیرگی به سکوت است، پس از رگبار کلمه. تا در زیر باران حرف، مکسّربینی از خودم را در …
ادامه مطلب

نزدیک به سوختن.

نزدیک به سوختن.
- دیدن ِ زیبایی دیگری (معشوق)، عطفی‌ست در ما، برای دیدن ِ خود. - انسان به مسابه‌ی محیطی پیرامون‌محور، درک خود از خویشتن را از واکنش‌هایی نسبت به محیط پیرامونی خود بازمی‌یابد. در نتیجه دیگری نیز یکی از ارکان ِ محیطی‌ایی‌ست که فرد به وسیله‌ی آن به درک ِ خود می‌رسد. اما این دیگری، چه تفاوتی با دیگر مولفه‌های محیطی دارد، که آن را بارز کرده ( و یا میل …
ادامه مطلب

عشق: امیدواری به مرگ.

عشق: امیدواری به مرگ.
عشق:  می توانستم با تو به مرگ امیدوار تر باشم ! - آدمی با اتکا به دو بنیان روانی‌اش ( ماندن در خود - کشانندگی امیال )، همواره در تعارضی بین وضعیت فعلی زیست و وضعیت ِ نازیسته‌هایش به سر می‌برد و این تعارض، رنج ِ همیشگی ِ بودن اوست. در همین طریق از رنج است که آدمی خویشتن را در چرخه‌ایی پویا در از دست دادن و به دست …
ادامه مطلب

سال نو مبارک !

سال نو مبارک !
. - خواب های ساکت  ( بخشی از طبیعت زیستی شعر.شاعر ) - یکه و تنها بودن شکوفتن ِ گلی در سرما، زیبا نیست فقط. خون دارد. هیبت ِ خونی تنها نیست فقط، گواه ِ بهار است. در فصل های خون ِ همیشگی این خاک، در آوارگی جوانیدن ِ شاخه‌ایی منزوی که به درون ِ رنگ نقب می‌زند تا بی‌صورتی‌اش را آبی‌تر از نطفه‌های ابر بیالاید از تصویر، ایستاده من …
ادامه مطلب

دریا و بودگی/در اتاق درمان

دریا و بودگی/در اتاق درمان
  - درمان‌جو دریایی‌ست از بودن که مقید کرده خودش را به تنفس ِ حصاری حبابی، تا از پوسته‌ی شفاف ِ آن لمسی به تصویر ِ بیرونی دهد. درمانجو منظره‌ی دریاست، وقتی به خود نگاه می‌بَرد. شکلی از خود را در بخشی از دیگری‌اش می‌بیند، در خودش غرق می‌شود، به خودش می‌ریزد، در خودش می‌کاود تا به نامنتاهی‌ایی از جمع ِ دریاهای شخصی‌ایی بریزد که در آن، منیت یک جوهر‌ه‌ی …
ادامه مطلب

عشق و تعادل ِ روحی

عشق و تعادل ِ روحی
- بستگی، ایستادگی بروی بام و راه رفتن ِ بروی بام ِ روانی در هر فرد، گاه توازن ِ شخصیت اوست و گاه ریختگی‌اش در درون. آدمی در همین سیطره، تنهایی خویش را زیست می کند. اما عشق ِ اصیل مادامی حاصل می‌شود که فرد از مدار موازنه ها و حبس در عقده های شخصی که برگرفته از طرحواره های کودکی اوست، جایی جلوتر بیفتدد و فهم ِ خود را …
ادامه مطلب

کلمه در امروز !

کلمه در امروز !
- چرا زبان شعری دهه های ۳۰ تا ۷۰ با پس از آن تفاوت دارد؟ ( من چرا این گونه می نویسم. ) - نگاه ِ اجمالی به تاریخ معاصر این سرزمین، لغزش ها و لرزش ها و پسالرزش و لغزش‌هایی دارد که اثر خود را مستقیما بر زبان گذاشته یا زبان بروی آن. از نیما که جامه‌ی جدید به پیرهن کلمه‌ی عام وصله کرد یا جو ملتهب دهه‌ی هفتاد …
ادامه مطلب

روان: در عدم تعلق به خود ها.

روان: در عدم تعلق به خود ها.
-   میانه ی حضور روان در ساز و کار زیستی، شکلی از بود او در نازیسته و میل به تصرف آن با نابودگی، بود خودش و زیسته های او، چهارچوبی از کاربست های رجعت به ناهشیار و هشیار اش، شکل عمقی از حضور ِ او را در قالب ِ شخصیتی‌اش به او می دهند. در میان همین تعلیق ها، رسوخی در سطح مقطع روان او، بر اساس عدم پاسخ …
ادامه مطلب

عشق: بازیافتن کودکی.

عشق: بازیافتن کودکی.
- در سطح مقطع روانی ِ فرد، مکان ِ اتکای او، به خود بازمی‌گردد. در خود، او سیالیت شخصی خودش را به درون ِ وقایع می‌برد، وقایع را به درون این سیالیت می‌آرد و از درون ِ تمام این حضور ها و حافظه‌ها حال و آینده‌اش را شکل می‌دهد. اما کلید شناختی ماهیت فرد پی‌ریزی شده در هسته‌های شناختی و تجارب او سو می‌دهد بود اش، به همین جهت، فرد …
ادامه مطلب

انسان: اسطوره ی انس های نا به جا

انسان: اسطوره ی انس های نا به جا
- - مادام زیست نهایت ِ درد، فهم واقعیت ِ ‌پدیده‌های عادی، برای فرد روان رنجور رنگ می بازد. فرد در ترومای خود باز می ماند و وابسته ی آن می ماند و مابقی ِ اتفاقات را در طیف ِ تعبیرپذیری آن مرکزیت ( مثلا جدایی از رحم مادر ) حد می زند. - شکستن ِ جداره‌ی رحم مادر با نور، آغاز درکی‌ست که در لحظه‌ی پس از آن رنج …
ادامه مطلب