- تن ْ پس از آغوش.

- تن ْ پس از آغوش.
-   وحشت ِ از عوری که در فاصله ایی از بدن ِ تو رخ می‌دهد شکافتن ِ قلب ِ بهار به دستِ زمان‌های عشقی‌ست که نخواهیدن بارید در اتاق را و از جسد ِ ابر درونی تر کرده تن ِ باران را پس کاویدن تن سخت درخت، در زمان هایی منزوی تر از جداره‌ی بهار از معماری ِ مدام ِ دایره تا اشکال ِ جنون ِ یک شکوفه، کجای …
ادامه مطلب

رویا و عینی !

رویا و عینی !
- رویا و عینی! پاره ایی از یادداشتی اولیه، پیرامون شعر و بدن مندی       ادامه ی تجربتم در کلام، به سکوت می خورد و می شکندَم سکوت، مشت ِراز تصویر کودکی ام را در آینه باز می کند: خالی می بینم.  غایت نبشتن در من - حالا - همین خیرگی به سکوت است، پس از رگبار کلمه. تا در زیر باران حرف، مکسّربینی از خودم را در …
ادامه مطلب