
-
میانه ی حضور روان در ساز و کار زیستی، شکلی از بود او در نازیسته و میل به تصرف آن با نابودگی، بود خودش و زیسته های او، چهارچوبی از کاربست های رجعت به ناهشیار و هشیار اش، شکل عمقی از حضور ِ او را در قالب ِ شخصیتیاش به او می دهند. در میان همین تعلیق ها، رسوخی در سطح مقطع روان او، بر اساس عدم پاسخ ها به میل ( آن گونه که ناهشیار ارضا شود: و - این امر میسر نمی شود، چرا که بودن دیگری، خللیست که واسطه می شود میان آن میل و خود - ) شکل می دهد که انشعاب میزند به نازیستن ِ زیسته ها در لحظه، رویاوارگی ِ واقعیت و حقیقت دادن به شکلوارههای وجودی. در این گستردگی که به موازات حضور فرد در این ساختار ادامه مییابد، میان هر بستر از شکل های هویتی، محور سوم ِ شخصیت که سائق ها و خواست های او را صورت می دهد، رانهایی از مرگ ها و میلاد ها یافته که یافتگی او را به او میدهد. این چرخه ( که به تفضیل، تلخیص و نقص، در اینجا ذکر شده )، ساختار شناختی-تحلیلی در ناهشیار فرد ایجاد کرده که میان تنفس رویاهای او در تن ِ حقیقت، عدم ِ بودی در واقعیت او می سازد که ریشه اش از عدم ِ تعلق به خودها ( در آن محور های ذکر شده است. ). برون ریزی هویت نیز از همین شکل ها ارتباط می یابد: فرد از خود دور می کند آن چه را که زیسته است، چرا که آن را متعلق به خود نمی داند، خود را متعلق به من نمیبیند و من در میان این چرخههای تحلیلی همیشه محلی برای فرار کردن به فضاهای دیگر به او میدهد تا تمرین ارضانایافتگی خودش را در قالب ارضا شدنی مدام ببیند. و از همین رو در شکل های بی شماری به بیرون میریزد، در هواهای دیگر، رنجوریدگی ِ خود را آلام بر بود ِ مدامازدردش مییابد و در شکل ِ یک قربانی ِ دارای قدرت، به شهادت های خودش، ارزش می دهد. اما این تنها در باب ِ قربانی بودن ِ همیشه در چهار چوب واقعیت نیست، بلکه در لایه های درونی تری از ناهشیار، حقیقت ِ تمامیت خواه وجود که میلخواهی نامتناهی دارد، دستی به دریاها می برد و در آن دریاها، مداومت ِ اضمحلال تصویر خودش را در آب میبیند/ میگرید.
بخشی از این رویکرد، در عدم ِ امنیتی رخ می دهد که فرد نسبت به ماهیت پذیرش خود در محیط، بسته به رویاها واقعیتاش دارد و با این امر، می خواهند آن داشته را از خود به بیرون بیاندازند.
-
در باب روابط ابژه / گسترشی شخصی از گزارهی سپیده صادقی.









