
-
در سطح مقطع روانی ِ فرد، مکان ِ اتکای او، به خود بازمیگردد. در خود، او سیالیت شخصی خودش را به درون ِ وقایع میبرد، وقایع را به درون این سیالیت میآرد و از درون ِ تمام این حضور ها و حافظهها حال و آیندهاش را شکل میدهد. اما کلید شناختی ماهیت فرد پیریزی شده در هستههای شناختی و تجارب او سو میدهد بود اش، به همین جهت، فرد با ماهیتی چندزمانه در حال تجربهی خود و پیرامون و برآیند آنهاست. در همین حین و بر اساس نظام ِ شناختی-تفسیری فرد، مادامی که باید ها و نباید ها، خوب ها بد ها، غلط و درست تفسیر میشود، دادگاهی ضمنی صورت گرفته که در آن، مدام در حال ِ صدور حکم هایی به سعادت یا شقاوت فرد میدهد. فرد را بر اساس همان الگوهای رفتاری تعریف میکند و در او ساختار میگذارد تا چندزمانی، آمیخته به بودگیها و حکمهای ناخودآگاه، طیف هایی از نور فرد را در رنگ های شخصیتی و شخصیاش بدمد. اما وقت ِ رهایی از تفسیر رنگ، وقت ِ جدایی از آلاستن خویش به خود، در دیگری صورت میپذیرد. دیگریایی که در آن، باید ها به نباید ها و نباید ها به باید ها سوق کند. سرکوب را رها کرده و رها را به عرصه آورد و در این رهایی، در گستره و منظره(پس از شیدا شدگی ها و اُفت ها- که چرا دیگری او نیست)، فرد به دادگاهی نگاه میبرد که در آن جنین ِ عتیقاش را با مادری جوان قضاوت میدهد، طرف میبرد و حد میاندازد، و به همین مسابه و در همین موازنه، دست به لایههایی در ناخودآگاه برده و در همین لحظه های زیسته و ورایی از تجارب ِ نازیسته، خود ِ فرد بارز میشود. به همین جهت کاویدن ِ خود شخصی، ارتباط با دیگری ( معشوق-درمانگر یا مراقبتی از تعمق )، یافت ِ ظرافت ِ تیزیهاییست که به درون ِ قلب ِ جنین زده یا صورت ِ مادر جوان را خراش داده. این زخم های همیشه، آلام ِ های بی هنگام بوسه، کلمه یا سکوت، هیچ در دادگاهی رخ نمیدهند، بلکه در فضایی تعاملیست که روان ِ رنجور فرد را میشنود و از شدن ها و ناشدنیها، ناخودآگاه را به ورطهی آگاهی فرد میکشاند و در این رفتارهای با آگاهی، تمرین ِ حضور فرد، در بکارت ِ دیگربودگیها، مناش را از او میآلاید و او، تجسدی از ناشدگیهاست که در بوسه و کلمه و سکوت آلام میپذیرد. این فرآیند به مسابهی شروع طریقت است، چرا که در این شیوه، هر حرکت، با نگاهی به بیزمانشدگی ِ مفاهیم و حضورها، او را بسط میدهد به جایی ورای حضوراش که در آن به خودکاوی میرسد، و در آن کاوش ِ خود مراقبتیست برای احقاق ِ فرد، تا در آن به موازات دادن به ایگوها و حضور ها، و موازنات انرژیهای روانی او، سطح مقطعی بزرگتر برای نابودن ِ خود در دیگری و یافتن ِ خود بدهد.









