
-
دیدن ِ زیبایی دیگری (معشوق)، عطفیست در ما، برای دیدن ِ خود.
-
انسان به مسابهی محیطی پیرامونمحور، درک خود از خویشتن را از واکنشهایی نسبت به محیط پیرامونی خود بازمییابد. در نتیجه دیگری نیز یکی از ارکان ِ محیطیاییست که فرد به وسیلهی آن به درک ِ خود میرسد. اما این دیگری، چه تفاوتی با دیگر مولفههای محیطی دارد، که آن را بارز کرده ( و یا میل به شاخص نمودن خود دارد ). پیوندهای ارتباطی انسان، با هر ابژه، بنا بر طیف کنش و واکنش درونی سازی میشود. حتی اگر خود ابژه از خود فعلیتی نشان ندهد، این عدم فعالانگی حضور، خود فعلیت است. مادامی که ما به مبنای نظام شناختی خود که در نهایت منجر به انتخاب دیگری و بسط دادن محیط خود تفکر میکنیم، سازوکار فرویدی نزدیکی به لذت و دوری از رنج، همواره اتفاق نمیافتدد، بلکه شکلی از تکاپویی برای بازیابی هویت خویش، به آن شکل که موجب ِ ارضای نیاز میشود، محوریت مییابد، در نتیجه سازوکار روانی ما نیز، اینگونه دیگری بارز شدهایی را انتخاب میکند که در نتیجهی آن، به بازیابی هویتی خویش برسد.
اما هنگامی که به مقولهی هویت نگاه میکنیم، قابلیت شرم، ترس و عقدههای پایه، که در مقام تجارب ارضا نشده - به عنوان ابژههایی بدون فعلیتی از خود - دور تر ایستادهاند، ژوئیسانسی از وجودیت را در فرد پدید میآرند که دلیل ِ فعلیت ما در رابطهی عاطفی تعمیق شدهاست. در این امر، عدم فعلیت موارد قید شده، همان فعلیتیست که به آن ها هویت می بخشد و همین امر که ما معنا را چگونه درمییابیم و در هنگام ِ تلاش برای یافتن ِ آن معنا، چه چرخهایی از کنشها و واکنشها ( بر مبنای نظام شناختی- ارزشی خود را ) پایهریزی میکنیم، تا به آن دست یابیم. به همین جهت، بخشی از آگاهی ما در چهارچوب روابط عاطفی صرف ِ به کنش درآوردن ِ ارکان پایهی هویتی در دیگریست تا به وسیلهی آن ها بتوانیم خود را ارضا کنیم. اما استفاده از این رکن، به جهت منع اخلاقی در خودآگاه، خود را فرافکنی کرده و در پوستههای رفتاری دیگر خود را بروز میدهد، یا حتی در صورتهایی به جهت ناکامی در ارضای آن نیازها، فرد خود را از رابطهی جنسی ( به مبنای اصلِ نیاز در رابطه ) ، به صورت ناخودآگاه محروم کرده، چرا که این اصل را به منزلهی از دست دادن جوهرهی اصلی هویتی خوبش بازمییابد و یا آن را در دیگر افراد یا محورهای دیگر محیطی جست و جو میکند. در رابطه با فرافکنی نیازها در پوستههای دیگر به صورت ضمنی، مولفههای رفتاری تا حد غایی خود، به تغییر پوستهی شخصیتی فرد منجر میشوند و فرد در این فرآیند به صورت ِ درونی، دارای چهار وجه شخصیتی در دو محور خواهد شد: یکی شیفتگی ِ دیگری و دیگری انزجار از خود، در سطح خودآگاه و دیگری انزجار از دیگری و ماندگی در خود، در ناخودآگاه.
۱- شیفتگی ِ دیگری به صورت معمول در سطح ِ خودآگاه، به منزلهی عشق دریافته میشود. اینکه دیگری نهایتی از خوبی و پذیرش نسبت به ماست و ما به دلیل یافتگی آن هویت نیامده ( ژوئیسانس معنایی )، خود را وابسته به آن میدانیم. این سازوکار بسته به رانهی زندگی خود را تطبیق داده و از این جهت خویشتن را تعبیه میکند.
۲- انزجار از خود، در نتیجهی دیگرینبودن است. اینکه چرا ما چیزی نیستیم که او میخواهد. چرا ما بند هویتی خود را نمیتوانیم به والد خود نزدیکتر کنیم، تا دیگری ( خود فرد ) در کار نباشد. برای تعمیق در ساز و کار این مولفه میتوان به ارکان شناختی رانهی مرگ، ارجاع کرد.
۱- در بخشی دیگری، هنگامی که دیگری به منزلهی فرد نبودناش درک میشود، انزجار از وی رخ میدهد: اینکه چرا او آنگونه که منام نیست، و همین امر موجبات تنفر از وی را فراهم میآورد، تنفری توام با خشم به صورت مولد، که سعی در تغییر دیگری به سوی من بودن است. این امر به نه به منزلهی نبودن ِ دیگرینبودن، بلکه به شکل نابودندیگری، وامی از حالتهای ادیپال برداشت میکند، در این ساز و کار، رانهی مرگ به عنوان محور معنایی ابزار وجودی فرد است.
۲- ماندگی در خود، عمقی از سازوکار دفاعیست که فرد خود را به منزلهی غایت ابژهها در مییابد. غایت ابژهها، سازهایی مولد است که معنا را در جوهرهی وجودی هر چیز میگنجاند و از این رو فرد به منزلهی مقام معنابخش در زمرهی زیست، به دیگری، امکان وجود میدهد و همین امر، باعث این میشود تا ماندگی در خود را به مسابهی پایهی اصلی حیات بیابد. در این ساز و کار نیز رانهی زندگی نیز به عنوان محور معنایی ابزار وجودی فرد خود را بروز میدهد.
-
در این فرآیند درونیسازی شده برای یافتن ِ خویشتن در دیگری، بارقههایی هویتی که در آن دیگری برتر، به مسابهی - خود، به آن گونه که باید باشد -، آینهاییست از ژوئیسانس نیامده که در آن من ِ بعید فرد، بی آن که خود فرد فعلیتی داشته باشد، با همین گونه بودناش، میل وجودی فرد را ارضا میکند. به همین جهت، دیدن این تصویر با قرنیههایی بسته، در آینهی درونی خود که در دیگری یافت میشود، صورتی مطلوب ( از منظر حسی ) برای زیست فرد ایجاد میکند، که میتواند به بخشی از چهار موازنهی شخصیتی-هویتی فرد ( شیفتگی دیگری و ماندگی خود ) پاسخ دهد.









