- چگونگی ِ رسوخ ِ قطرهایی به درون ِ خودش، به درون ِ گذشتهاش، وقتی که شرمِ بکارت، اشک را در درون ِ حدقه ابدی میکند، میشکافد چشم ِ من را. نوریست این ابتلای گذر، نوریست این سفر که مینشاند آب را به درون ِ رگ. که می نشاند به درون ِ نبض، رنگ را. نشستهام. مینشینم. نشسته بودم. آمدهام، میآمدم، آمده بودم. نوریست این خفگی زیر حجم ِ سفیدی …