فارسی

فارسی
-     - اینجا شب است و صدای اضمحلال پوسته‌ی شعر رسا تر از خواب محیط را برداشته. در همین عفونت های تنهایی من چندین تن از خودم را در شفیره‌ی یک دیوانگی رها کرده‌ام و در تسلی یک رنگ ِ تیره از طیف چشم های تو به خواب رفته‌ام. حالا سفید تر باید اتفاق می‌افتادم، و نیفتادم. در این آگاهی پوسته‌ی کلمه که به درون ِ گوشت ِ …
ادامه مطلب

زیست طبیعی شعر

زیست طبیعی شعر
-   از میانه اعداد، کینه ی یک بوسه که ترا بسط می داد به جرقه های روشن یک ماه شخصی، شب را در تلاطم ِ اعداد جان های عاشق به تو نزدیک می کرد. این زیست طبیعی یک شاعر است که از تمام جان های جهان به سوی تو می آید. با بدنی انسانی. با بدنی انسانی تر از بوسه و  من بدن انسانی سکوت تو بودم: سکون یک آسمان …
ادامه مطلب

طبیعت زیستی شاعر

طبیعت زیستی شاعر
- زیست ماه می تواند از آبی ترین طیف شکل ِ خواب در تن ِ ویرانه‌ی یک بوسه، چشم ِ ترا بیرون بکشاند و بر آن شب ِ رگی را گسترش دهد که از ادامه‌ی محیط ریخته روی نور، تا خشکی ِ لب های من سترون شود. اینجا، بدون بدن، من در درون ِ حصاری از هیچ زانوهایم را از شانه‌های جهان رها کرده‌ام و به سینه‌ی تو نگاه می‌برم …
ادامه مطلب

مکاتب مستی

مکاتب مستی
-   دیوانه بودن مادری که بر صلیب فریاد می زند این ماه از مهتاب نیست، و می داند که من فرزند او نیستم، جا می اندازد سهو ِ کودکانه‌ی من را در فهم ِ عظمت پیچیدگی کوبیدن میخ بر ساعد یک تن. مریم ها پر پر می شوند. ساعد همچنان ساعد می ماند. و این روایتِ زیست من است که در شناختن ِ تپش گلی غریبه تر از حضور …
ادامه مطلب

به پرنده ی دریایی ام.

به پرنده ی دریایی ام.
- ‌ زبان ِ وحش من، لحن ِ ستاره‌ی تو می‌کوبد به پشت ِ پلک‌ام و از جداره‌ی خواب رویای آب می‌ریزد. وقتی در خلا محیطی تو، صورت ترا گریست تا به این جهان بیاید.و در این جهان ِ بیگانه تن ِ من جداره‌ی آب داشت در تصویری که کل ِ وحش ِ یک بوسه را بر روی پوسته‌ی گلی می‌برد با خودش در ضمایر ِ چمن. من مدت ها …
ادامه مطلب

پاسخ ِ عینی.

پاسخ ِ عینی.
-     سه چشم، که یکی اش قرنیه ایی آتش دار است، از زیر پوست ِ گل های تو، به روی سطح ِ ساعد ات می آید و آفتاب را می بوسد.  در کُلاله‌ی تو نشسته‌ام من. پروازم چکه می‌کند روی بکارت ِ سفیدی از ابر. باران حالا اینجا بر حافظه‌ی جنین ِ گلی، نام ترا می‌گرید و از دست ِ ادامه دارت در باران، بهار را به ابتدای …
ادامه مطلب

پرسش ِ گُم

پرسش ِ گُم
- در تصعید ِ بوی گردن ام از برگی که آخرین عطر شکوفتن ِ حدقه ایی سرخ داشت، حافظه‌ی شامه‌ی ترا به شقایقی در ماه آویختم و بر چهره‌ی ستاره‌ی سوختنی ِ خودم خندیدم: به زیبایی یک عشق. حالا همه‌چیز سرخ تر از گوشته‌ی گل در آوند تصویر به چشم ِ زمین می‌رسد، حالا که زمین سپید تر از محیطِ سینه‌ی تو، خودش را در آب می‌بخشاید به تصویر، ایستاده‌ام …
ادامه مطلب

مرگ موجه تر

مرگ موجه تر
-   نبض می زند چیزی در درون ِ سوختگی قرنیه. آلام ِ مفصلی از تصویر که در ریختگی‌های صورت تو از آب می‌شوید آب را تا توی تنها بمانی. و خورشید، و تشنگی های خورشید و بی انتهای‌بودگی خورشید و ماهی و آب و گم شدن و فاصله و دور شدن از مدار غروب در حافظه‌ی یک جنون، پس از خوردن چندین ضربه از آب و نور، قرنیه‌ی ماهی …
ادامه مطلب

از نور

از نور
-  از نور. -   اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِأَبْهاهُ وَكُلُّ بَهائِكَ بَهِيٌّ، اللّٰهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِأَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَمِيلٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِأَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَلِيلٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِأَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظِيمَةٌ، اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها : - ( ای نور ) …
ادامه مطلب

مرگ موجه

مرگ موجه
- مرگ موجه      از مفصل ِ درخت، جایی از بدن ِ بهار را ادامه دادی تا از فنس بیرون بریزد حضور ِ طبیعی انسان. شانه‌ایی خالی‌‌تر از باران داری در سکوت  ِ کس‌ات. چگونه متلاشی شده شعر در سه روز. از چه کسی باید چگونه بودن را پرسید وقتی چیزها زیر آرواره‌ی شیشه نابود می‌شوند؟ تو می پرسی آیا من فقط چیزها را بدتر می کنم. و من ِ …
ادامه مطلب