متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.

متناقض ابدی- زیبایی به درون برگشته.
-   -   زیبایی به درون برگشته متناقض ابدی - تو مرا بوسیدی و من همیشه پشت لب های ترا سفید تر از خوشه های گندم نگاه داشته ام، هنگامی که در ذهن ات یک ساعد قطع شده از محیط، رگی برافروخته تر از انزوا را در خوابی متلاطم به رویا می‌برد تا ناقصی آغوش شیهه‌ایی رام‌تر داشته باشد. و در تلاطم تمام این صورت ها، قوام ِ کودکی …
ادامه مطلب

گریستن در خواب

گریستن در خواب
- گریستن در خواب - یا ( چرا در چاه گریستن )   نرم تر حالا، در خواب ِ کلمه‌ایی ناگفته رج می‌زند حد تن ِ تو عبور من را از خون‌ام در تصویر ِ افتاده بروی آینه. نرم‌تر از بوسه‌های توام در تصویر حالا، بداهه می‌گذاری‌ام. در همین احتمال چرخش مهره‌های شطرنج دنیا، من یک اسب بودن را انتخاب می کنم و در آینه رفتار نرم بوسه‌های ترا در …
ادامه مطلب

تا- سکوت طبیعت بی جان.

تا- سکوت طبیعت بی جان.
-   -         -   و گلی‌ست اینجا، که شکاف می‌اندازد بر روی تن ِ قطره‌ی سفید. صرافت ِ توست تنهایی. در دقت ِ در شکافتن ِ تن قطره‌ی سفید که رنگ ِ گل را در آب خفته‌تر می‌دارد. و آب به درون ِ خودش نقب می‌زند در درون ِ تو، گل ِ تنها. چه می‌تواند باشد، چه چیزی می‌تواند در شکافتن ِ تصویر آب در …
ادامه مطلب

قطره ی سفید

قطره ی سفید
- می‌توان به اندازه غمین بود. حدی که از سرمه‌ایی ماه خون کشید بیرون، من اما در لطافت ِ پوست ِ سیاه صدای ناخن ِ گل شنیده‌ام و در خراش ِ آن صدا به خواب رفته‌ام. در خواب به صبح فکر کرده‌ام، به تبادر معنی عشق در محیطی بیرون از بدن که می‌پرسد از خالی ِ پیرامون معنای عشق چیست. و خالی تر از بدن‌ام در رنگ‌های ساکت افتاده‌ام. سه …
ادامه مطلب

واحه‌ی بِه

واحه‌ی بِه
  - - از خم ِ بِه کمی افتاده‌تر واحه‌ایی از تن ِ من است، زیر نور ِ آفتاب که اشراق ِ زیبایی ترا به درون ِ خم ِ تن‌اش می‌برد. در کودکی‌هام صورتی از تو می‌یابم که نزدیک‌تر به من بود، قبل  از برخورد ِ خون با رگ‌ام و چنین برهنه‌ام: . در ادامه‌ایی از سفیدیِ پوست ِ تنِ تو، خمی از نگاه ِ ریخته به تن داری در عمق …
ادامه مطلب

خط-

خط-
  - دریا پوسته‌ی مصرفی تن ِ من از احتمال ِگریستن ِ چشم های تو را در غم ِ فرضی‌ایی که می‌توانستی داشته باشی، عمیق تر می‌برد در خودش. حالا من اینجا ایستاده‌ام. در نهایت ِ جنون ِ یک جریان ِمحکم از تصاویر ِ کاملا محو که می توانند احتمالی از هر غمی باشند که نام ِترا به نور عرضه می‌دارند. سرشت ِ جنون من که از خون‌ام با غریزه‌ی …
ادامه مطلب

نقطه.

نقطه.
- در لحظه‌ی رسیدن ِ به ابر، باران ِ شکستگی ِ من گسست بود از تصویرم در آب. سلام به آب های مسافر. سلام به شکل ِ دائمی خلا در ریه. می‌دانم که این پایان ِ تمام آسمان خواهد بود، پس آبی تر از شکل لب‌های تو، کدام بوسه‌ی آبی برای گریستن ِ خواهد آمد. برای گریستن ِ یک بوسه بروی سینه‌ی منی که حالا از تصویرم در آینه می‌ترسم. …
ادامه مطلب

کلمه

کلمه
- دایره می خواست بسوزد. در شب، مادامی که در جزیره‌ی سفیدی خوابی هستی که می‌رود، ضلع ِ ماه نیمه‌ی دیگر تن ِ توست در جزیره‌ی آسمان. دایره می‌خواست تا بسوزد. از قرنیه‌های تو گریختن، خون‌هایی که ستاره هستند، من به تبادر ِ شکل ابتدایی نبشتن در فهم ِ خیرگی ِ ماه به استوای سیاهی نزدیک تر خواهم بود،  خوابم. ( خاب / خآب / خوابم / خواب‌ام . ) …
ادامه مطلب

دقت در احتمالات آب

دقت در احتمالات آب
- - روی سطح ِ تمام احتمالات یک بوسه، منطقی از هندسه‌ی شلیک وجود دارد که تن‌ام را تا انتهای دهان ِ تو می‌برد و چشم های تو سرب می‌ریزد. باید جایی درونی تر از گلو در من می‌خفتی تا موج ِ سکوت ِ مرگ، فهم خواب ِ یک سر باشد روی شن، وقتی که موج آرام در او رخنه می‌کند. حالا اینجا در سطحِ قطعیت ِ یک بوسه دیوانه …
ادامه مطلب

باران بی کلام

باران بی کلام
-   - به دریا بازگشتن از میانه‌های سوختن ِ تن وقتی که در جداره‌ی روح‌ام زبان ِ میلیارد ها خواب منطقا مجنون‌اند، تصویری‌ست که در آینه می‌بینم. و در همین شیب ِ معنا، در همین تن ِ خاکی وقتی به تن‌های زرد شده نگاه می‌برم، زبان ِ جوانه‌ها دستورالعمل واقعیتی خواهد شد که وزن ِ محیط را برای ما سبک تر می‌کند. سبک تر باید بود حالا در نظاره …
ادامه مطلب