خاب ِ نیم‌ظهر عروسی/ میلاد زیر تار ِ مو.

خاب ِ نیم‌ظهر عروسی/ میلاد زیر تار ِ مو.
- از شمایل ِ لولیدن تن ها در بدن هایی که ما نیستیم عوق‌ام می گیرد. از کثافت ِ سگ‌واری که افق دنیا را در اشکال محقر  ِ عشق ِ سوراخ‌وار به دنبال جایی برای پر  ِ دیدن خودش می‌گردد انزجار دارم و هروزم با همچین حدقه‌هایی آغاز می‌شود. با بوی منی و گه ِ کثیف و محقر و کوچک که از شمایل هیولاوارشان موقع بلع ِ غذای خام می دهد. از …
ادامه مطلب

۱۵-

۱۵-
چشم‌هایش را باز کرد و نیمه جان‌دار، به تن ِ کامل ِ مرد نگاه کرد. وارسی‌اش کرد، گویی که می خاست آن را به تن خود بیفزاید، و دید تن ِ مرد یک حبه‌ی بزرگ در درون ِ جناغ‌اش دارد که با هر تنفس‌اش باد می کند و بسط می یابد.  چیزی که تا به حالا ندیده بود . او دیده بود که از تن ها کم می‌شوند اجزا‌شان، مثله …
ادامه مطلب

۱۴-

۱۴-
در باغ ِ سیب افتاد. باران آمد.  از خودش به سطحی خارجی ریخت که درون‌اش را به او جلا تر می نمود. انگار تمام دشت آیینه‌ایی شده بود که صورت‌هاش را در آن می‌دید. صورتی بی جز، بی اجزا، چرا که حافظه‌هاش را از یاد برده بود. قوت دست‌هاش را از یاد برده بود تا دستی بگیرد. قلبش می خاست دنده‌هاش را بشکاند و به بیرون ِ شفیره‌ی تن‌اش در …
ادامه مطلب

معماری گل/ اولیه .

معماری گل/ اولیه .
طریقت ِ محوی دارد دست که در درون ِ پوسته‌ی خشک ِ صورتی از من که به آفتاب زل زده بود، تا آب هایش را تبخیر کند، مات مانده بود.  در شکلی از انگشت که به روی رگ کشیده می‌شود. به روی پوست ِ سفت مورمور شده‌ی چیزی که از درون ِ خشم جریان ِ مرکب خون و آدم، سفیدی‌ایی کدر را به بیرون می‌ریزاند، من صورتی از خودم را …
ادامه مطلب

سبز مونث

سبز مونث
-   سبز ِ مونثه‌ی محجوم ! اضافی شده بر گوشتی که می توان به اشکال دایره‌ایی آن از مرگ ِ انقباضی یک قلب مکتفی بود، من به رویای تو در خاب می‌میرانم خودم را . -  کاغذ خیس است و این یعنی از قبل بر روی آن باران باریده و من خاب ِ ترا دیده‌ام که بی صورت می‌‌بوسی‌ام. برای همین است که صورت ِ تو به جای لب …
ادامه مطلب

سنگ از گل/ pt. 2

سنگ از گل/ pt. 2
وقتی که نور ذرات ِ رنگدانه‌ی اقاقی را تصعید می کند صدای تو از ادامه‌ی من می‌ریخت به فشار ِ درونی یک جسم ِ ترد که استخوان‌هاش را می‌شکند و سکوت ِ اُخرایی نبض ِ بهار را در حنجره ها ادامه می‌دهد. ( این ها چیزهایی‌ست که می‌فشرد / این ها چیزهایی ست که منبسط می‌شود / مثل زیر ِ سینه‌ی کبوتری که روی شاخه‌ایی تنها سکوت ِ منظره را …
ادامه مطلب

گل از سنگ/ pt 1

گل از سنگ/ pt 1
تاریخ رونده‌ی انسان/ انسان ِپذیرنده‌ی رفتن/ وقتی که ابتدا و انتهایی دارد که نمی‌داند، بیشتر می‌رود در درون ِ چیزی شکل‌دار از لحن ِ صدای تو. ( چرا که چیزها می توانند با صدای تو آغاز شوند و چیز ها در صدای تو تمام می‌شوند وقتی که به من می گویی شب به خیر و من میمیرم. ) ( و صبح وقتی که بیدار می‌شوم، می روم. صبح ها در …
ادامه مطلب

روایت مرگ/ pt :2

روایت مرگ/ pt :2
    ذرات نور رج می زند تن سنگی نام داری را که ابدی از کلمات را با خود به درون شن ها برده و نمک زخم انسانی­اش را تازه می کند./ با خود به دریای رنگ می برد و سکوت را گذاشته برای کره ی خالی. یک نور محو روی برش سنگی سیاه که نامی جلادار دارد، نامی که در دنیای سکوت بی ترجمه، لهجه ایی از غم دارد. …
ادامه مطلب

اتاق فرشته ها/ پیش درآمد و یک از شش

اتاق فرشته ها/ پیش درآمد و یک از شش
  صدای فندک زدن صبحگاهی در خلا بی ته چشم ِ کیهانی که می برد تا انتها صدا را و از لبه اش به منظره پرت می کند تا تنهایی رابشود دید/ پس از غباری سنگین که از شکستگی جناق سینه ایی بر می آید/ در یک سالن سرد . با چیزی که می خاهد تا تن را حداقل در همان وضع همیشگی‌اش نگاه دارد/ به جای آنکه تن ستاره …
ادامه مطلب

حافظه ی شقیقه.

حافظه ی شقیقه.
- نجوم خاک که در ابتدای پس از تن های دیگرش به زمین می‌خورد، دیگر نمی‌تواند برخیزد. چرا که ذره‌ی آب را دیده که می‌رود و نمی‌تواند جلوی رفتن او را بگیرد، چرا که افق و عمود هیچ گاه به یکدیگر نمی‌رسند. تو در همین مختصاتی که آفریده شدی، سر دیوانه‌ات را به آهن می‌کوبیدی تا بتوانی خودت را در افق حل کند. ( در واقع تو با حرکتی عمودی- …
ادامه مطلب