
در خانمان می خوانیم!
ریشه ی ما کلمه است. در خواندن، ما به خانه باز می گردیم و به صدای بهارهای همیشگی گوش می دهیم!
خانمان، خانه ی ماست. سرای صداها برای به یاد آوردن انسان، روایت های انسانی و رویا ها و حقیقت !
خانه پذیراست!
هر صدایی می تواند تا در خانه شنیده شود. از شعر و داستان، تا علوم های انسانی و شناختن، همه در خانه جای دارند! در قالب کتاب های صوتی یا پاره هایی از مقاله !

آمورف در هر حیطه ایی مهمان دارد. از خیابان تا دانشگاه و گل فروشی، کنجی از حافظه ایی است که ما را به خود بر می گرداند.

گفتن از چیزی که باید شنیده شود، شاید عاقلانه نیست، پس کم تر می گوییم:
من کتاب کم می خوانم، باید بیشتر بخوانم
. شما را نمی دانم.
اما تصمیم گرفته ام تا بیشتر بخوانم، در کنار شما بیشتر بخوانم و ما در کنار هم بخوانیم.
بنا به ساختار شغلی ام و علایق شخصی، همواره روندی مشخص برای مطالعه در چهارچوب های متفاوت را بنا گذاشته ام.
این جا هم مستثنی نیست.
تنها استثنا، به صوت اوردن کلمه هاست.